پرش به محتوا

نظریه سیاسی پادشاهی ایرانی (بخش نخست)

فروردین ۲۵۸۵ (۱۴۰۵)زمان مطالعه: ۶ دقیقهنسخه‌ی آرشیوی ↗
نظریه سیاسی پادشاهی ایرانی (بخش نخست)

فریدون: «بامداد کاویانی» در این سلسله یادداشت‌ها برای «فریدون»، تلاش خواهد کرد نظریه سیاسی پادشاهی ایرانی را از منظر نشانه‌های تاریخی و متون کهن بررسی کند. او که ترجیح داده است از نام مستعار استفاده کند، در بخش نخست این سلسله یادداشت‌ها تلاش می‌کند به معرفی اهداف و چرایی نگارش این سلسله یادداشت‌ها بپردازد.

درخواست برای بازگشت پهلوی و شعارها در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و از این دو مهم‌تر، احساس افتخار و غرور و جانفشانی مردم برای بازنمایی نشانه‌های ایران باستان و پادشاهان باستانی ایران نشان‌دهنده جانمایه اصلی انقلابی است که در یک فرایند خودجوش «انقلاب شیر و خورشید» نام گرفته است.

صرف نظر از آنکه انتخاب مردم در آینده و از طریق صندوق های رای، نظامی مبتنی بر جمهوری باشد یا پادشاهی مشروطه، احساس عمومی شاه‌دوستانه این ضرورت را یادآور می‌شود که نظریه و فرهنگ سیاسی پادشاهی ایرانی بایستی مورد بازاندیشی قرار گیرد.

هدف این سلسله یادداشت‌ها، نگاهی اجمالی به بنیادشناسی، نشانه‌شناسی و معناشناسی نظریه پادشاهی ایرانی است؛ نظریه‌ای که در این مجموعه، به‌عنوان کهن‌ترین فلسفه‌ی سیاسیِ آگاهانه، مدون و سازمان‌یافته در تاریخ جامعه انسانی در نظر گرفته می‌شود. حقیقتی که، چنان‌که خواهیم دید، در سایه‌ی روایت‌های نادرست یونانی و نیز نگاه‌های ایدئولوژیک اندیشمندان سیاسی غرب، کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

هدف این بازاندیشی صرفا فهم فلسفه سیاسی و زمینه تاریخی پادشاهی ایرانی نیست؛ بلکه همچنین تلاش برای صورت‌بندی جانمایه‌ی «انقلاب شیر و خورشید» - به عنوان خاستگاه مفهومی برای بازنویسی حقوق اساسی ایران - نیز است. به ویژه اگر در نظر بگیریم که نظام جایگزین جمهوری اسلامی حامل این جان‌مایه خواهد بود.

تاریخ‌نویسان و فیلسوفان یونانیِ هم‌عصر پادشاهان هخامنشی، نخستین کسانی بودند که به مطالعه نظریه پادشاهی ایرانی پرداختند و آن را به جهان پس از خود معرفی کردند. این مطالعات و گزارش‌ها، اگرچه می‌تواند مایه مباهات ایرانیان باشد، اما مبتنی بر روایت‌هایی غیرایرانی، آمیخته با خطا و - مهم‌تر از آن - متاثر از اغراضی است که در رقابت دیرینه میان یونانیان و ایرانیان ریشه دارد. رقابتی که سرانجام به یورش اسکندر مقدونی فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی انجامید. با این‌همه، روایت پادشاهی آرمانی ایرانی در آنجا پایان نیافت.

مطالعات قرن اخیر، به ویژه در دهه‌های اخیر درباره زبان‌ها و آیین‌های ایرانی و شکل‌گیری نخستین پادشاهی‌های ایرانی نشان می‌دهد که نظریه سیاسی پادشاهی ایرانی در فاصله‌ای بین صد تا هزار سال پیش از مطالعات ‌یونانیان شکل گرفته و یونانیان به بسیاری از منابع مهم در تبیین باورها و آیین‌های پادشاهی ایرانی دسترسی نداشته‌اند.

این باورها و‌ آیین‌ها در ایران سلوکی، اشکانی و ساسانی ادامه یافتند و متحول شدند. حتی ورود اسلام به ایران و قدرت گرفتن عرب‌هایی که متحد دیرین پادشاهان ایرانی بودند هم به تداوم فرهنگی و سیاسی آن پایان نداد.

مهم ترین تلاش در میان اندیشمندان سیاسی معاصر ایران برای فهم تداوم تاریخ نظریه سیاسی پادشاهی ایرانی از سوی «جواد طباطبایی» - استاد برکنار شده‌ی دانشگاه در جمهوری اسلامی و پژوهشگر برجسته تاریخ تفکر ایران - انجام گرفته است. طباطبایی اندیشه ایرانشهری را بر اساس باور ایرانی به پادشاه آرمانی، در روایت‌ها و متون ایرانیان بازیابی می‌کند.

ایرانشهر به روایت طباطبایی بر پادشاهی شاهنشاه استوار است؛ شاهنشاهی که بر شاهان دیگر فرمان می‌راند و بازتاب‌دهنده‌ی تنوع قومی، زبانی و آیینی سرزمین ایران است. شاهنشاه ایرانی نه بر «قوم پارس» که بر مجموعه‌ای از ملل و اقوام و سرزمین حکم می‌راند که هر یک شاهی برای اداره سرزمین خود دارند، و به رسم باور و آیین خود زندگی می‌کنند.

مشروعیت شاهنشاه بر مبنای فره ایزدی‌ای پذیرفته می‌شود که برای نگهبانی از ایران به او اعطا شده است. به این ترتیب اندیشه شاهنشاهی ایرانشهری بر پذیرش مفهوم سرزمین ایران (به معنای اسطوره‌ای و به معنای جغرافیایی) استوار است.

در این نگاه، زبان فارسیِ کهن - که ریشه در ذخیره زبانیِ آریاییِ آسیای مرکزیِ پیشاایرانی/هندی دارد - به‌مثابه‌ی بنیان یگانگی و فهم مشترک از فرهنگ سیاسی ایرانی در نظر گرفته می‌شود؛ فرهنگی که نه‌تنها مفهوم شاه را معنا می‌کند، بلکه آیین شاهی و شیوه پادشاهی را تعلیم می‌دهد و در عین حال، چارچوبی برای فهم آیین شهروندی نیز فراهم می‌آورد.

بر این اساس، جواد طباطبایی به وجود «ملت ایران» در معنای باستانی آن باور دارد و اعتقاد مردم ایران به این درک مشترک از ملت‌بودگی را مهم‌ترین عامل تداوم تاریخی این پدیده می‌داند. از نظر او، ملت ایران بر سه رکن استوار است: پادشاهی مشترک، زبان مشترک و سرزمین مشترک. در این چارچوب، سرزمین نیز صرفا یک محدوده جغرافیایی نیست، بلکه افقی فرهنگی دارد. چنان‌که «چنگیز پهلوان» - فرهنگ‌شناس برجسته ایرانی - از آن با تعبیر «جهان فرهنگی ایرانی» یاد می‌کند؛ جهانی که از نظر جغرافیایی، گسترده‌تر از یک سرزمین ملت‌بنیاد است.

اگرچه نظریه سیاسی مورد نظر جواد طباطبایی بر بنیادهای ایران باستان استوار است، اما او در پروژه پژوهشی خود عمدتا به جست‌وجوی آن در متون پس از اسلام می‌پردازد. در این میان، آثاری چون شاهنامه فردوسی، تاریخ طبری و سیاست‌نامه‌ی خواجه نظام‌الملک از جمله متونی به‌شمار می‌آیند که بر پایه عناصر نظریه ایرانشهری شکل گرفته‌اند و نشانه‌هایی از تداوم تاریخی این اندیشه را در سده‌های بعدی - تا آستانه جنبش مشروطیت ایران - در خود حفظ کرده‌اند.

روایت جواد طباطبایی از تاریخ سیاسی ایران با نوعی مقاومت و سانسور مواجه شد؛ روایت‌هایی که به روایت‌ مطلوب جمهوری اسلامی نزدیک بودند، مانع بازتاب گسترده آن شدند. نگاه جواد طباطبایی در فضای غالب روشنفکری چپ‌گرای ایران نیز چندان جدی گرفته نشد؛ رویکرد او، با تکرار انتقادهایی مبتنی بر روایت‌هایی مانند ایده‌ی «جامعه کلنگی» - متعلق به همایون کاتوزیان - و روایت‌های مارکسیستی، مواجه شد.

از منظری دیگر، نظریه ایرانشهری جواد طباطبایی به سبب تکیه‌اش بر سرمشق هگلی در تحلیل تاریخ و روند انحطاط جامعه ایرانی نیز مورد نقد قرار گرفته است. طباطبایی این روند انحطاط را با ناتمام ماندن ساختارهای عقلانیت و فلسفه در جامعه ایرانی تبیین می‌کند.

در این مجموعه یادداشت هدف من پرداختن به انتقادهایی نیست که به آن اشاره شد. بلکه هدف من، تلاش برای بازیابی نظریه شاهنشاهی ایرانشهری، نه در تداوم تاریخی آن، بلکه در بستر تاریخی شکل‌گیری این نظریه یعنی در ایران باستان است. نظریه‌ای که می‌توان آن را نظریه سیاسی پادشاهی ایرانی خواند. نظریه‌ای که به باور طباطبایی بر درک متفکران ایرانی بعد از اسلام، مانند فردوسی و رودکی و فارابی و نظام‌الملک تاثیر گذاشته و نشانه‌های آن، نوع رابطه ایرانیان با اسلام و نیز شکل حکومت‌های ایرانِ پساساسانی را متاثر کرده است.

منابع اصلی برای فهم نظریه سیاسی پادشاهی ایرانی شامل متون فارسی باستان نگارش‌یافته به خطوط میخی (مانند متون ایلامی و اکدی)، متون اوستایی کهن و میانه، روایت‌های هم‌عصر یونانی و مصری و متون ودایی‌ای است که ریشه‌های مشترک با متون اوستایی دارند. مطالعه نقش‌های به‌جامانده در بناهای مهمی مانند پاسارگاد و تخت‌جمشید نیز اطلاعات ارزشمندی درباره برداشت ایرانیان از پادشاهی در هزاره نخست پیش از میلاد ارائه می‌دهند. اینکه این منابع دقیقا چه تصویری از نظریه سیاسی پادشاهی ایرانی ترسیم می‌کنند، پرسشی است که می‌کوشم در یادداشت‌های بعدی به آن پاسخ دهم.

بیشتر از درنگ روز

آرشیو ←