پرش به محتوا

صنعت نفت و گاز؛ میراث ایران‌دوستی پادشاهی پهلوی

بهار ۲۵۸۵ (۱۴۰۵)زمان مطالعه: ۲۴ دقیقهنسخه‌ی آرشیوی ↗
صنعت نفت و گاز؛ میراث ایران‌دوستی پادشاهی پهلوی

فریدون: «بهمن خبیری» فارغ‌التحصیل دکتری مهندسی شیمی از دانشگاه شربروک کانادا است. وی تحصیلات کارشناسی و کارشناسی‌‌ارشد خود را در رشته مهندسی شیمی، با گرایش فرآیندهای پتروشیمی در دانشگاه صنعتی سهند و گرایش کاتالیست‌های پالایشگاهی در دانشگاه علم‌وصنعت به پایان رساند. موضوع رساله دکتری او به فرآیند کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای اختصاص داشت. طی این دوره، مقالات علمی متعددی در مجلات معتبر منتشر کرد و دستاوردهای خود را در کنفرانس‌های بین‌المللی ارائه داد. در سال ۲۰۲۰ مدال لیاقت لئوناردو داوینچی، بالاترین درجه افتخار دانشکده مهندسی دانشگاه شربروک، به او اعطا شد. بهمن خبیری هم‌اکنون به عنوان طراح فرآیندهای تولید و تصفیه بیوگاز در مونترال کانادا فعالیت می‌کند. در این مقاله برای نشریه «فریدون» او به بررسی عملکرد اسفبار جمهوری اسلامی در استخراج و نگهداری مخازن نفت و گاز کشور می‌پردازد و اولویت‌های پیش‌روی صنایع پالایش و پتروشیمی در ایران فردا را بر مبنای «پروژه شکوفایی ایران» تبیین می‌کند. او معتقد است اگر جمهوری اسلامی بر سر کار بماند، به دلیل فساد و سوء مدیریت، چنان خرابه‌ای از میادین نفت و گاز بر جای خواهد ماند که از نظر فنی دیگر قابل بازیابی نخواهد بود.

آغاز

جمهوری اسلامی را می‌توان از زوایای گوناگون نقد کرد؛ از سرکوب سیاسی و ویرانی فرهنگی گرفته تا انزوای بین‌المللی و فرسایش نهادهای حکمرانی. اما شاید هیچ عرصه‌ای به اندازه نفت و گاز، شکست این حکومت را چنین عریان و بی‌پرده نشان ندهد.

ایران با یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های ذخایر هیدروکربنی جهان، می‌توانست به ستون ثبات انرژی در خاورمیانه، به قطب سرمایه‌گذاری صنعتی و به یکی از کانون‌های تعیین‌کننده تجارت منطقه‌ای و جهانی بدل شود؛ اما جمهوری اسلامی این موهبت را نه به سکوی توسعه ملی، بلکه به ابزار بقای خود تبدیل کرد.

نتیجه این الگو، فراتر از سوءمدیریت روزمره است. جمهوری اسلامی نه‌فقط از نفت و گاز ایران «کمتر از ظرفیت» درآمدزایی کرده، بلکه ساختار این صنعت را به‌گونه‌ای اداره کرده که بخش بزرگی از ثروت ملی یا در زیر زمین باقی بماند، یا با راندمان پایین استخراج شود، یا در پایین‌دست به ارزش افزوده متناسب تبدیل نشود، و یا در برابر هر تکانه امنیتی و ژئوپلیتیکی آسیب‌پذیر بماند.

این یعنی ما با یک خطای فنی یا یک دوره کوتاه سوءتدبیر مواجه نیستیم؛ بلکه با یک مدل حکمرانی شکست‌خورده روبه‌رو هستیم که مزیت طبیعی ایران را به فرسودگی ساختاری تبدیل کرده است.

جغرافیای سیاسی-انرژی ایران را نمی‌توان در نام‌های آشنای تهران، اصفهان، تبریز یا شیراز خلاصه کرد؛ استخوان‌بندی واقعی این صنعت در شهرها، مناطق و شبکه‌های عملیاتی‌ای شکل گرفته که جمهوری اسلامی آن‌ها را هم فرسوده کرده و هم از حافظه عمومی ایران به حاشیه رانده است.

مسجدسلیمان، زادگاه صنعت نفت ایران، هفتکل، آغاجاری، امیدیه، گچساران، نفت‌شهر و حتی رامهرمز (ماماتین)، در کنار شبکه میادینی چون مارون، رامشیر، پازنان و رگ‌سفید، از نقاط تاریخی و عملیاتی جغرافیای نفتی ایران هستند؛ شهرها، مناطق و پهنه‌هایی که دهه‌ها بار تولید و بقای اقتصاد انرژی کشور را بر دوش کشیده‌اند، اما سهمشان از سیاست‌گذاری رسمی، بیش از نوسازی و صیانت، استهلاک، بی‌تدبیری و فراموشی بوده است.

در بالادست نفت، از اهواز و مارون تا گچساران، آغاجاری و آزادگان، نشانه‌های افت بازده، فرسودگی مخزن و عقب‌ماندگی در صیانت از میادین آشکار است؛ گویی رژیم به‌جای حفاظت از این دارایی‌های راهبردی، آن‌ها را در چرخه‌ای از استهلاک شتاب‌گرفته رها کرده است.

در بخش گاز نیز پارس جنوبی و عسلویه، که ستون اصلی تأمین انرژی کشور شده‌اند، اکنون به گلوگاه آن بدل شده‌اند؛ افت فشار مخزن، نیاز فوری به پروژه‌های فشارافزایی و وابستگی شدید سبد انرژی ایران به پارس جنوبی، کل اقتصاد کشور را در برابر کوچک‌ترین کاهش تولید آسیب‌پذیر کرده است.

در پایین‌دست نیز، از پالایشگاه‌ها تا هاب‌های پتروشیمی، همان الگوی آشنا تکرار می‌شود: عدم سرمایه‌گذاری، عدم نوسازی، وابستگی شدید بخش بزرگی از زنجیره انرژی کشور به گاز و فرسودگی زیرساختی.

از مسجدسلیمان و هفتکل تا امیدیه و گچساران، از رامهرمز و نفت‌شهر تا آغاجاری و مارون، و از اهواز و آزادگان تا عسلویه و ماهشهر، یک حقیقت روشن دیده می‌شود: جمهوری اسلامی نه سازنده این شریان‌ها، بلکه فرساینده آن‌ها بوده است؛ حکومتی که به‌جای افزایش بهره‌وری و حفظ سرمایه ملی، ستون‌های اصلی انرژی ایران را در مدار اتلاف، آسیب‌پذیری و افول نگه داشته است.

پیش از جمهوری اسلامی و در دوران دولت شاهنشاهی ایران، محمدرضاشاه نفت را صرفا منبع درآمد جاری دولت نمی‌دید، بلکه آن را اهرم اصلی صنعتی‌سازی، توسعه زیرساخت و افزایش قدرت اقتصادی ایران تلقی می‌کرد.

در دوره او، با اتکا به برنامه‌های عمرانی و جهش درآمدهای نفتی، بخشی از سرمایه‌گذاری‌های دولتی به سمت صنایع سنگین، مواد شیمیایی و پتروشیمی هدایت شد و تلاش شد درآمد نفت به کارخانه، شبکه حمل‌ونقل، پروژه‌های عمرانی و پایه‌های اقتصاد مدرن تبدیل شود.

پادشاه فقید در دهه‌های بعد نیز کوشید سهم و نقش ایران را در مدیریت و بهره‌برداری از منابع انرژی افزایش دهد و نفت را از یک کالای صرفا صادراتی، به پشتوانه نوسازی ملی بدل سازد. در این چارچوب، نگاه او بر این پایه استوار بود که ایران باید از خام‌فروشی فاصله بگیرد و از ثروت هیدروکربنی خود برای ساخت یک اقتصاد صنعتی، مقتدر و متصل به بازار جهانی استفاده کند.

در حوزه گاز و پتروشیمی، این رویکرد به‌صورت نهادی و عملی نیز دنبال شد. گام‌های نخست توسعه پتروشیمی ایران در اوایل دهه ۱۳۴۰ خورشیدی با راه‌اندازی واحد کود شیمیایی شیراز برداشته شد و سپس در سال ۱۹۶۵ «شرکت ملی صنایع پتروشیمی» برای هدایت و توسعه این بخش تأسیس شد تا فعالیت‌های پتروشیمی به‌طور متمرکز و تخصصی دنبال شود.

در همان دوره، «شرکت ملی گاز ایران» نیز در مارس ۱۹۶۶ شکل گرفت و مسئولیت گردآوری، پالایش، انتقال، توزیع داخلی و صادرات گاز را بر عهده گرفت؛ اقدامی که نشان می‌داد سیاست رسمی دولت شاهنشاهی ایران، تبدیل گاز از یک محصول جانبیِ سوخت‌شونده به یک دارایی راهبردی برای مصرف صنعتی و صادراتی است.

همچنین پروژه‌های پتروشیمی در ماهشهر، خارک و بندر شاهپور، همراه با مشارکت شرکت‌های بین‌المللی، بازتاب همین رویکرد بودند که ایران باید زنجیره ارزش نفت و گاز را در داخل کشور تکمیل کند؛ از تولید کود، گوگرد، آروماتیک و الفین گرفته تا بهره‌گیری از انرژی برای توسعه صنعت ملی، نه صرفا فروش ماده خام.

این چشم‌انداز صرفا سیاستی کوتاه‌مدت نبود؛ افقی بود برای ساختن ایران فردا. پشت هر پروژه، هر تاسیسات و هر گام توسعه، نام‌هایی ایستاده بودند که با دانش، تعهد و غرور ملی، تحت رهبری پادشاه فقید، به این افق جان می‌بخشیدند. «منوچهر اقبال»، در مقام مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، در حساس‌ترین مذاکرات بین‌المللی از منافع ایران دفاع می‌کرد. «رضا فلاح» از چهره‌های کلیدی مدیریت و سیاست نفتی بود که نشان داد ایران می‌تواند متخصصان خود را پرورش دهد. «پرویز مینا» در اوپک نماینده‌ای اثرگذار بود و «جمشید آموزگار» نیز در دهه ۱۳۵۰ در سیاست قیمت‌گذاری و دیپلماسی نفت نقشی تعیین‌کننده داشت. «هوشنگ انصاری» درآمد نفت را به برنامه‌ریزی صنعتی پیوند زد و «منوچهر فرمانفرماییان» از بازیگران مهم در شکل‌گیری همکاری‌های بین‌المللی بود.

این‌ها با هم تصویری می‌سازند که جمهوری اسلامی تلاش کرده است از حافظه عمومی پاک کند: ایرانی در حال توسعه، با نیروی انسانی متخصص، با برنامه‌ریزی بلندمدت و با نگاهی رو به جهان آزاد؛ ایرانِ صنعتی که با نگاه میهن‌پرستانه پادشاه فقید ساخته می‌شد. همان نگاهی که پس از ۴۷ سال پروپاگاندای جمهوری اسلامی علیه پهلوی‌ها، امروز مورد توجه نسل جوان ایرانی قرار گرفته است؛ نگاهِ «ایران‌ْاول». نسلی که با فریادِ «جاوید شاه»، خواهان بازگشت پهلوی و در واقع بازگشت نگاه پهلویستی به عنوان تفکر اداره‌کننده کشور در جهت آبادانی و توسعه ایران است و این نگاه را در قالب نهاد پادشاهی اثرگذارتر می‌بیند.

بر این اساس و در راستای خدمت به چنین نگاهی و خون‌های پاک و محترم که در این مسیر ریخته شد، امروز یکی از وظایف اصلی نیروهای میهن‌پرست و ایران‌گرا، ارزیابی ظرفیت‌ها و فرصت‌های موجود برای تدوین راهکارهای کوتاه‌مدت و بلندمدت به‌منظور مقابله با چالش‌ها و جبران عقب‌ماندگی‌های بر جای مانده از جمهوری اسلامی در بخش‌های نفت، گاز و پتروشیمی است.

بر این اساس، می‌بایست با نگاهی توسعه‌محور، فوریت‌ها، پتانسیل‌های موجود و امکانات قابل ایجاد بررسی شود تا درک دقیق‌تری از شرایط به دست آید.

با همین هدف، برای دوره گذار و استقرار پس از سقوط جمهوری اسلامی، «پروژه شکوفایی ایران» به‌عنوان نقشه راهی برای بازسازی و پیشرفت کشور معرفی شده است؛ رویکردی که در پیوند مستقیم با تفکرات شاهزاده رضا پهلوی و بازسازی ایران فردا قرار دارد.

نیروهای سیاسی میهن‌پرست باید توجه داشته باشند که مسئله نفت و گاز در ایران صرفا یک بحث تخصصی برای مهندسان و اقتصاددانان نیست، بلکه آزمونی بنیادین برای سنجش نسبت میان حکومت و منافع ملت است. حکومتی که نتواند از سرچشمه اصلی ثروت ملی حفاظت کند، نه‌تنها در اقتصاد، بلکه در مفهوم دولت‌داری نیز با تردید جدی مواجه می‌شود.

چاه‌های نفتی که توسط جمهوری اسلامی پیر شدند

فاجعه از بالادست صنعت نفت آغاز می‌شود؛ از همان نقطه‌ای که ثروت باید از دل مخزن به قدرت ملی تبدیل شود. یکی از روشن‌ترین شاخص‌ها در این زمینه، ضریب بازیافت نفت است؛ یعنی سهمی از نفت موجود در مخزن که واقعا قابل برداشت است.

میانگین ضریب بازیافت نفت در میادین ایران حدود ۲۳ درصد است و در بخش‌هایی از میادین اصلی غرب کارون، از جمله آزادگان، یاران و یادآوران، و همچنین میدان‌های کوچک‌تری مانند دارخوین، جفیر، اروند، سوسنگرد، بند کرخه، سهراب، امید، مشتاق، خرمشهر و سپهر، ضریب بازیافت به زیر ۱۰ درصد می‌رسد. ترجمه ساده این عدد تکان‌دهنده است: از هر ۱۰۰ بشکه نفتی که در مخازن ایران وجود دارد، تنها حدود ۲۳ بشکه قابل برداشت است و چیزی نزدیک به ۷۷ بشکه در زیر زمین باقی می‌ماند.

این تفاوت، یک شکاف فنی ساده نیست. این شکاف در زبان اقتصاد سیاسی یعنی ثروتی که می‌توانست به سرمایه‌گذاری، زیرساخت، اشتغال، فناوری، آموزش و رفاه عمومی تبدیل شود، اما به دلیل ساختار فرسوده، کمبود فناوری، ضعف سرمایه‌گذاری و ناتوانی در برنامه‌ریزی راهبردی از دسترس ملت ایران خارج مانده است.

تنها ۱ درصد افزایش در ضریب بازیافت می‌تواند معادل شش میلیارد بشکه نفت قابل برداشت بیشتر ایجاد کند؛ رقمی که با فرض ۱۰۰ دلار برای هر بشکه، ارزشی در مقیاس ششصد میلیارد دلار دارد. این یعنی جمهوری اسلامی فقط درآمد امروز را از بین نبرده، بلکه ثروت نسل‌های بعد را نیز تلف کرده است. هرچه زمان بیشتر بگذرد، آن ۷۷ بشکه باقی‌مانده به دلایل فنی یا هزینه بالا برای همیشه از دسترس ملت خارج خواهد شد.

بخش بزرگی از میادین نفتی ایران وارد نیمه دوم عمر تولیدی خود شده‌اند و افت طبیعی آن‌ها سال‌هاست آغاز شده است. در کشورهایی با حکمرانی کارآمد، این نقطه آغاز مداخله فناورانه است: تزریق آب، تزریق گاز، حفاری افقی، مدل‌سازی مخزن، بازتکمیل چاه‌ها و سایر روش‌ها و برنامه‌های ازدیاد برداشت.

اما در ایرانِ تحت سلطه جمهوری اسلامی، این مرحله با همان منطق همیشگی اداره شده است: تاخیر، وعده، تبلیغات و در نهایت رها کردن بحران برای دولت یا نسل بعد.

حتی پروژه‌هایی که با ادبیات «دانش‌بنیان» برای احیای چاه‌های کم‌بازده معرفی شدند، طبق گزارش‌های داخلی به نتیجه وعده‌داده‌شده نرسیدند. علت روشن است: در این سطح، صنعت نفت با شعار اداره نمی‌شود. فناوری‌های اصلی ازدیاد برداشت، تجهیزات پیشرفته حفاری، نرم‌افزارهای مدیریت مخزن و شبکه‌های خدمات فنی بین‌المللی در اختیار کشورهایی است که امکان همکاری پایدار با آن‌ها وجود ندارد یا روابط سیاسی آن به تقابل کشیده شده است.

آنچه این وضعیت «خودکفایی» نامیده می‌شد، در عمل به معنای محروم‌سازی ایران از فناوری روز جهان بوده است. ایران با وجود ذخایر عظیم، بسیار کمتر از ظرفیت بالقوه خود تولید می‌کند. این شکاف ناشی از کمبود منبع نیست، بلکه ناشی از حکمرانی‌ای است که نتوانسته میان امنیت حقوقی، جذب سرمایه، فناوری و مدیریت حرفه‌ای پیوند برقرار کند.

در واقع، جمهوری اسلامی صنعت نفت را نه به‌عنوان یک دارایی ملی بلندمدت، بلکه به‌عنوان صندوق برداشت کوتاه‌مدت اداره کرده است؛ رژیمی که برای بقای سیاسی خود به درآمد فوری نیاز دارد، سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت صیانتی را قربانی می‌کند.

پارس جنوبی: قلبی که زیر بار سوء‌مدیریت فرسوده شد

اگر نفت نماد اتلاف در بالادست است، گاز نماد خطای راهبردی جمهوری اسلامی در طراحی کل اقتصاد انرژی کشور است. بخش عظیمی از امنیت انرژی کشور به یک میدان گازی گره خورده است: پارس جنوبی.

بر اساس داده‌های موجود، در سال ۲۰۲۴ تولید گاز ایران حدود ۲۷۶ میلیارد مترمکعب بوده و حدود ۹۴ درصد آن در داخل کشور مصرف شده است. همین عدد به‌تنهایی نشان می‌دهد که ایران، با وجود ذخایر عظیم گاز، نه به یک صادرکننده بزرگ و متنوع تبدیل شده و نه حتی سبد انرژی خود را به‌گونه‌ای طراحی کرده که از شوک‌های ناشی از وابستگی به یک میدان مشترک در امان باشد.

گزارش اتحادیه صادرکنندگان نفت، گاز و پتروشیمی ایران تصریح می‌کند که پارس جنوبی نقشی محوری در سبد انرژی کشور دارد و افت فشار این میدان آغاز شده است. بر اساس همان گزارش، کاهش تولید در سال‌های پیش‌رو می‌تواند شتاب بگیرد و در صورت نبود اقدام مؤثر، تولید گاز کشور در افق چندساله به شکل جدی تهدید شود.

در یک اقتصاد سالم، چنین هشداری باید سال‌ها پیش به بسیج سرمایه، فناوری و اصلاح ساختار منجر می‌شد. اما در جمهوری اسلامی، بحران تا لحظه فوریت رها می‌شود و تازه پس از آن است که پروژه‌ها با ادبیات تبلیغاتی و تحت فشار سیاسی مطرح می‌شوند.

راهکار اصولی مقابله با افت فشار، اجرای پروژه‌های فشارافزایی، نوسازی سکوها و تجهیزات و استفاده از فناوری‌های پیشرفته فراساحلی است؛ پروژه‌ای که اجرای کامل آن به حدود ۳۰ میلیارد دلار سرمایه و چند سال زمان نیاز دارد. این عدد نشان می‌دهد که بهای تعلل جمهوری اسلامی فقط از دست رفتن زمان نبوده، بلکه هزینه جبران نیز به شکل تصاعدی افزایش یافته است.

رژیمی که دهه‌ها به‌جای تصمیم‌گیری حرفه‌ای، درگیر اولویت‌های ایدئولوژیک و الزامات بقای امنیتی خود بوده، اکنون میراثی بر جای گذاشته که احیا و جبران آن به‌مراتب دشوارتر و پرهزینه‌تر از زمانی است که می‌شد از بروز بحران پیشگیری کرد. به‌گونه‌ای که اگر جمهوری اسلامی چند سال دیگر نیز بر سر کار بماند، ممکن است چنان ویرانی و فرسایشی در منابع و مخازن نفت و گاز بر جای بماند که بخش‌هایی از آن دیگر قابلیت بازگشت و بازیابی نداشته باشند.

در این میان، مقایسه با قطر تعیین‌کننده است. قطر در همان مخازن مشترک، با سرمایه‌گذاری مستمر، دسترسی به فناوری پیشرفته و مشارکت با شرکت‌های بین‌المللی، توانسته جایگاه خود را در بازار جهانی گاز و به‌ویژه LNG تثبیت کند. در مقابل، ایران نه‌تنها در بازار LNG غایب مانده، بلکه حتی در حفظ فشار و پایداری تولید خام خود نیز با چالش جدی روبه‌رو است.

در منابع داخلی ایران نیز به‌صراحت آمده که قطر زودتر به سمت پروژه‌های فشارافزایی رفته و توانسته برداشت خود را در افق بلندمدت بهتر مدیریت کند. این در حالی است که کابینه‌های مختلف در جمهوری اسلامی پروژه‌های LNG را نیمه‌کاره رها کرده‌اند. تفاوت ایران و قطر در این میدان، تفاوت دو جغرافیا نیست؛ تفاوت دو نوع حکمرانی است.

وابستگی مفرط به پارس جنوبی، ناترازی مزمن گاز را نیز تشدید کرده است. در زمستان، با افزایش طبیعی مصرف خانگی، صنایع بزرگ، مجتمع‌های پتروشیمی، نیروگاه‌ها و صنایع فولاد و سیمان با محدودیت تامین گاز روبه‌رو می‌شوند و حتی مازوت‌سوزی به‌عنوان راه‌حلی موقت افزایش می‌یابد. این در حالی است که اتلاف گسترده نفت و گاز از سوی دولت، به‌ویژه از طریق سوزاندن گازهای همراه نفت (هم‌زمان با استخراج نفت از مخازن) در فلرها، به امری عادی تبدیل شده است. این یعنی ثروتی که می‌توانست خوراک نیروگاه‌ها، صنایع و مجتمع‌های پتروشیمی باشد، هر روز در برابر چشم ما می‌سوزد و به هوا می‌رود. برآوردها نشان می‌دهد حجم گاز فلرشده در ایران حدود ۲۰ میلیارد مترمکعب در سال است؛ رقمی معادل نزدیک به ۱۰ درصد از کل مصرف سالانه گاز کشور.

این در حالی است که، برای مثال، در عراق پروژه‌های جمع‌آوری گازهای همراه در میادین نفتی در حال اجراست تا گازی که پیش‌تر در فلرها سوزانده می‌شد، به سوخت نیروگاه‌ها و تولید برق تبدیل شود.

به بیان ساده، کشوری با منابع عظیم گازی، به‌دلیل سوء‌مدیریت و ضعف فناوری، از کمبود گاز، قطع خوراک صنایع و مازوت‌سوزی رنج می‌برد، اما هم‌زمان حجم عظیمی از همان گاز را بدون هیچ ارزش‌افزوده‌ای می‌سوزاند؛ وضعیتی که نه‌تنها سرمایه ملی را هدر می‌دهد، بلکه بار آلودگی و هزینه را نیز بر دوش مردم می‌گذارد. جمهوری اسلامی نه‌تنها نتوانسته از گاز ایران ثروت خلق کند، بلکه آن را به منشا بحران‌های زنجیره‌ای برای کل اقتصاد تبدیل کرده است. اقتصادی که می‌توانست از گاز به‌عنوان یک مزیت رقابتی بهره ببرد، امروز آن را به‌عنوان یک گلوگاه راهبردی می‌شناسد.

پالایشگاه‌های فرسوده و پتروشیمی‌های ناتمام

در پایین‌دست نیز کارنامه جمهوری اسلامی تفاوت چندانی ندارد. داده‌های بین‌المللی، ظرفیت پالایش نفت ایران را حدود سه میلیون بشکه در روز برآورد می‌کنند. اما ظرفیت اسمی تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که با بهره‌وری بالا، کیفیت مناسب و پایداری عملیاتی همراه باشد. آمارهای مربوط به نرخ بهره‌برداری از پالایشگاه‌های ایران نشان می‌دهد این نرخ در دوره‌های مختلف نوسان داشته و در برخی سال‌ها با فاصله‌ای معنادار پایین‌تر از ظرفیت کامل قرار گرفته است.

این یعنی جمهوری اسلامی نه‌تنها در ایجاد ظرفیت‌های جدید کند عمل کرده، بلکه حتی در بهره‌برداری بهینه از ظرفیت موجود نیز کارنامه‌ای ضعیف بر جای گذاشته است. در یک دولت توسعه‌گرا، پالایشگاه صرفا یک واحد تولید سوخت نیست، بلکه حلقه‌ای راهبردی در زنجیره ارزش، کیفیت، تاب‌آوری انرژی و پیوند با صنایع پایین‌دستی به‌شمار می‌رود. اما در ایرانِ تحت سلطه جمهوری اسلامی، صنعت پالایش اغلب با منطق بقا، مدیریت بحران‌های روزمره و کنترل فرسودگی اداره شده است، نه با منطق نوسازی و ارتقای صنعتی.

نتیجه آنکه پالایشگاه‌ها در ایران، به‌جای تبدیل شدن به مراکز مدرن و رقابتی برای تولید فرآورده‌های باکیفیت و توسعه پتروپالایش، اغلب درگیر تاخیر پروژه‌ها، فرسودگی تجهیزات و ناتوانی در جهش فناورانه باقی مانده‌اند.

صنعت پتروشیمی نیز، با وجود همه تبلیغات رسمی، بیش از آن‌که روایت‌گر بلوغ صنعتی باشد، بازتاب‌دهنده یک رشد ناقص است. ظرفیت اسمی صنعت پتروشیمی ایران در سال‌های اخیر به محدوده‌ای نزدیک به ۱۰۰ میلیون تن و حتی فراتر از آن رسیده است؛ اما فاصله میان ظرفیت اسمی و تولید واقعی، در کنار وابستگی شدید این صنعت به خوراک گاز و میعانات، نشان می‌دهد که این رشد هنوز به یک زنجیره ارزش کامل، متنوع و پایدار تبدیل نشده است.

پتروشیمی ایران در جمهوری اسلامی بیش از آن‌که بر نوآوری، فناوری و تولید محصولات با ارزش افزوده بالا تکیه داشته باشد، بر خوراک ارزان و فروش محصولات نیمه‌خام متکی بوده است. از همین رو، هر زمان محدودیت خوراک گاز یا ناترازی انرژی تشدید می‌شود، بخشی از ظرفیت و توان عملیاتی این صنعت نیز بلافاصله آسیب می‌بیند.

رشد عددی ظرفیت، زمانی که با تنوع بازار، فناوری پیشرفته، شفافیت مالی و دسترسی پایدار به خوراک همراه نباشد، بیش از آن‌که نشانه توسعه صنعتی باشد، به بزرگ شدن کمی شباهت دارد. تفاوت دقیقا همین‌جاست: میان «بزرگ شدن» و «پیشرفته شدن». جمهوری اسلامی شاید در برخی دوره‌ها ارقام ظرفیت را افزایش داده باشد، اما نتوانسته صنعت پتروشیمی را به یک پیشران ملی و مولد ارزش افزوده تبدیل کند.

آینده‌ای که باید ساخته شود

تحولات امنیتی سال‌های اخیر، لایه دیگری از ناکارآمدی جمهوری اسلامی را آشکار کرد: ناتوانی در مقاوم‌سازی زیرساخت‌های حیاتی انرژی. تمرکز زیرساخت‌ها، کمبود افزونگی در شبکه، ضعف لایه‌های حفاظتی، فرسودگی سامانه‌ها، ماجراجویی‌های منطقه‌ای و تخصیص منابع بر پایه اولویت‌های ایدئولوژیک، دارایی‌های حیاتی کشور را در برابر شوک‌های بیرونی آسیب‌پذیر کرده است.

این مسئله را نباید صرفا در سطح یک رویداد یا خبر نظامی فهمید؛ بلکه باید آن را نشانه‌ای از یک شکست راهبردی در مدیریت و حکمرانی زیرساخت‌های ملی دانست. زیرساخت انرژی نیازمند سامانه‌های ایمن اسکادا، شبکه‌های قابل ایزوله‌سازی، ذخایر راهبردی، حفاظت سایبری و توان بازگشت سریع به مدار است؛ مؤلفه‌هایی که بدون آن‌ها، تاب‌آوری ملی عملا تضعیف می‌شود.

در سند «مرحله اضطرار» از پروژه شکوفایی ایران، به‌صراحت بر تشکیل ستاد عالی انرژی، ایزوله‌سازی فوری سامانه‌های کنترلی، تثبیت جریان برق و سوخت، اولویت‌بخشی به زیرساخت‌های حیاتی، بازگرداندن نیروهای فنی و آغاز نوسازی پالایشگاه‌ها و نیروگاه‌های فرسوده تأکید شده است. این نگاه، دقیقا همان چیزی است که جمهوری اسلامی فاقد آن بوده است: نگاه ملی، نهادی و آینده‌محور به زیرساخت.

این پروژه، «نقشه راهی برای بازسازی و پیشرفت کشور» در دوره گذار و استقرار است؛ نقشه‌ای که بر ظرفیت‌های بوروکراتیک کشور برای تسهیل گذار و نیز ضرورت بازگشت به اندیشه ژئوپلیتیک برای برخاستن ایران از دل خاکستر تأکید می‌کند.

همین روح باید به مسئله نفت و گاز نیز منتقل شود: متوقف کردن بحران پیش از رسیدن به نقطه ویرانی و پیوند دادن آن با پروژه بازسازی ملی.

ایرانِ پس از جمهوری اسلامی برای احیای بخش انرژی به سه سطح اقدام نیاز دارد. سطح نخست، تثبیت فوری است: جلوگیری از خرابکاری، حفظ تداوم عملیاتی، تامین برق و سوخت، و ایمن‌سازی تاسیسات. سطح دوم، بازگرداندن ظرفیت است: انجام تعمیرات اساسی، تأمین قطعات، راه‌اندازی واحدهای نیمه‌فعال، احیای توان کارشناسی و رفع گلوگاه‌های حیاتی. سطح سوم، اصلاح ساختاری است: حذف نهادهای رانتی و نظامی از اقتصاد انرژی، شفاف‌سازی قراردادها، بازگرداندن ایران به قواعد حرفه‌ای اقتصاد جهانی و گشودن مسیر ورود سرمایه و فناوری.

بدون این سطح سوم، هر بازسازی فنی موقت خواهد بود و دوباره در همان ساختار فرسوده فرو خواهد رفت.

تجربه کشورهایی که پس از جنگ یا فروپاشی به بازسازی صنعت نفت و گاز خود اندیشیده‌اند نیز همین واقعیت را تایید می‌کند. بدون اعتماد حقوقی، چارچوب قراردادی روشن و افق سیاسی باثبات، سرمایه و فناوری در مقیاس لازم وارد نخواهند شد.

این برای اداره ایران آینده یک درس کلیدی است: بازسازی صرفا با پول آغاز نمی‌شود؛ با اعتماد آغاز می‌شود. اعتماد به این‌که قراردادها محترم شمرده خواهند شد، نهادها حرفه‌ای خواهند شد و انرژی دیگر منبع تغذیه یک شبکه مافیایی-ایدئولوژیک نخواهد بود.

از نظر اجرایی نیز مسیر کلی روشن است: ایرانِ آینده برای احیای میادین سالخورده و افزایش ضریب بازیافت، ناگزیر از همکاری با غول‌های خدمات نفتی و مهندسی مخزن خواهد بود؛ از SLB، Halliburton، Baker Hughes، Weatherford، NOV و Technip FMC گرفته تا سایر بازیگران هم‌تراز.

برای نوسازی پالایشگاه‌ها و صنعت پتروشیمی نیز به شرکت‌هایی با تجربه جهانی در حوزه لایسنس فرایند، رفع گلوگاه‌ها و بازآرایی واحدها نیاز خواهد بود؛ از جمله Honeywell UOP، KBR، Lummus Technology، Technip Energies، Saipem و Yokogawa.

در حوزه ایمن‌سازی زیرساخت نیز اتکا به بازیگران پیشرو در اتوماسیون صنعتی، کنترل فرایند و حفاظت از سامانه‌های حیاتی اجتناب‌ناپذیر است؛ از جمله Emerson، Honeywell، Rockwell Automation، Siemens، Schneider Electric و ABB.

اما آنچه از نام این شرکت‌ها مهم‌تر است، نوع رابطه با آن‌هاست: ایران نباید بار دیگر در دام قراردادهای مبهم، پروژه‌های رانتی و مشارکت‌های سیاسی-تبلیغاتی گرفتار شود. احیای نفت و گاز تنها در چارچوب شفافیت، رقابت، داوری معتبر و حاکمیت قانون معنا پیدا می‌کند.

پایان سخن؛ ایران را پس می‌گیریم و آن را دوباره می‌سازیم

اگر بخواهیم کارنامه جمهوری اسلامی در نفت و گاز را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: این حکومت بر یکی از بزرگ‌ترین ذخایر انرژی جهان تکیه زد، اما نتوانست آن را به قدرت ملی تبدیل کند؛ بلکه آن را به سوی نابودی سوق داد. نه ضریب بازیافت را به سطح قابل قبول جهانی نزدیک کرد، نه میادین سالخورده را به‌موقع احیا کرد، نه پارس جنوبی را از افت فشار نجات داد، نه پالایش و پتروشیمی را به موتور واقعی ارزش افزوده بدل کرد و نه زیرساخت انرژی را به سطح تاب‌آوری یک دولت مسئول رساند. این فقط ناتوانی نیست؛ نوعی فرصت‌سوزی تاریخی است.

اما درست به همین دلیل، مسئله نفت و گاز می‌تواند در ایرانِ آزادِ آینده به یکی از ستون‌های بازگشت ملی بدل شود. اگر جمهوری اسلامی ثروت انرژی ایران را به اتلاف و فرسودگی تبدیل کرد، دولت ملیِ پسارژیم می‌تواند همین حوزه را به نقطه عزیمت شکوفایی ایران تبدیل کند.

بازسازی صنعت انرژی کشور مهم‌ترین بخش از بازسازی ایران است. چاه‌هایی که جمهوری اسلامی پیر و فرسوده کرد، هنوز می‌توانند پیش از رسیدن به نقطه غیرقابل بازگشت، با فناوری، سرمایه و حکمرانی حرفه‌ای احیا شوند. پارس جنوبی که زیر بار سوءمدیریت فرسوده شد، می‌تواند با دستیابی به فناوری روز، همکاری بین‌المللی و برنامه‌ریزی دقیق به مدار پایداری بازگردد. پالایشگاه‌های فرسوده و پتروشیمی‌های نیمه‌تمام نیز می‌توانند در چارچوب یک اقتصاد رقابتی، شفاف و قانون‌محور، به زنجیره‌ای مدرن و ثروت‌ساز تبدیل شوند.

به‌گونه‌ای که ملت بزرگ ایران، از جمله مردم مسجدسلیمان، هفتکل، آغاجاری، امیدیه، گچساران، نفت‌شهر، رامهرمز، دیلم، سوسنگرد، بستان، هویزه، دارخوین، خرمشهر، شادگان، کنگان، جم، دهلران و موسیان، پس از سال‌ها نادیده گرفته‌شدن از سوی جمهوری اسلامی، ببینند که ایرانِ آزاد تحت نظارت شاهزاده رضا پهلوی آن‌ها را هرگز فراموش نمی‌کند و بازسازی این شهرها و نواحی را بخشی مهم از بازسازی ملی می‌داند.

در همین راستا، پاسخ تاریخ‌ساز مردم به فراخوان تاریخی شاهزاده رضا پهلوی در دی ماه، نشان از اعتماد به ایشان در عملی کردن این نوع نگاهِ «ایران‌ْاول» است. «جاوید شاه» برای نسل امروز، یک نوستالژی نیست؛ نماد یک برداشت مشخص از دولت و توسعه است. پهلوی‌گرایی، تفکری است که در آن، دولت موظف است آزادی‌های فردی را به رسمیت بشناسد، کشور را بسازد، زیرساخت ایجاد کند، اقتصاد را توسعه دهد، سرمایه انسانی را تقویت کند و منافع ملی را در مرکز تصمیم‌گیری قرار دهد.

هرگاه جامعه‌ای احساس کند که از مسیر توسعه، ثبات و پیشرفت فاصله گرفته است، به‌طور طبیعی دوره‌هایی از تاریخ خود را بازخوانی می‌کند و به دنبال الگوهای جایگزینِ موفق می‌گردد. نسلی که در انقلاب شیروخورشید با خون خود بر در و دیوار شهر «جاویدشاه» می‌نویسد، بازگشت پهلوی را تنها راه چاره نجات وطن می‌داند.

***

منابع

1) BOE Report (2026, January 23). An overview of Iran's main gas field and oil infrastructure. https://boereport.com/2026/01/23/an-overview-of-irans-main-gas-field-and-oil-infrastructure-2/

2) World Energy News (2026, March 5). Iran's main oil, gas and infrastructure production. https://www.worldenergynews.com/news/iran-main-oil-gas-and-infrastructure-production-771767

3) World Ports Organization (2026, January 24). FACTBOX: Summary of Iran's energy industry and infrastructure. https://www.worldports.org/factbox-summary-of-irans-energy-industry-and-infrastructure/

4) BOE Report (2026, February 28). Iran's main oil and gas production and infrastructure. https://boereport.com/2026/02/28/irans-main-oil-and-gas-production-and-infrastructure/

5) Gas Exporting Countries Forum (GECF). (2025). Annual Statistical Report 2025.

6) IRAN INTERNATIONAL (2025, May 27). Iran wastes as much gas as Spain uses in a year. https://www.iranintl.com/en/202505277394

7) IRAN INTERNATIONAL (2024, June 30). Iran Sees Historic Gas Flaring Surge Amid Energy Deficit. https://www.iranintl.com/en/202406306786

8) U.S. Energy Information Administration (2026, March 1). Iran - International - Country analysis. https://www.eia.gov/international/analysis/country/irn

9) Reuters (2025, June 17). Iranian and Israeli energy sites impacted by conflict. https://www.reuters.com/business/energy/iranian-israeli-energy-sites-impacted-by-conflict-2025-06-17/

10) Reuters (2026, January 23). Iran's main oil and gas production and infrastructure. https://www.reuters.com/world/middle-east/an-overview-irans-energy-industry-infrastructure-2026-02-28/

11) The New York Times (2026, March 8). Israel strikes energy infrastructure crucial to Iran's well-being. https://www.nytimes.com/2026/03/08/world/middleeast/iran-energy-infrastructure.html

12) Financial Tribune (2026, January 13). Outdated technology choking Iran's oil revenues.

13) Tehran Times (2025, August 14). Iran to boost petrochemical capacity by 35m tons under a 5-year plan. https://www.tehrantimes.com/news/516768/Iran-to-boost-petrochemical-capacity-by-35m-tons-under-5-year

14) Worldometer (2024, October 31). Iran oil reserves, production and consumption statistics. https://www.worldometers.info/oil/iran-oil/

15) World Bank (2024). Global Gas Flaring Tracker Report 2024.

16) International Energy Agency (IEA) (2024). Methane Emissions Tracker 2024.

17) BP (2024). Statistical Review of World Energy 2024.

18) Tehran Times (2022, November 8). NIOC holds a conference on increasing oil field productivity.

19) MEES (2025). Iran Launches Jofair and Sepehr Oil Fields. Volume 68, Issue 12.

20) Gas Exporting Countries Forum (GECF) (2025). Iran Country Profile.

21) IRAN INTERNATIONAL (2025, June 11). A confidential report details Iran's struggle to meet fuel demand. https://www.iranintl.com/en/202506128166

22) Qatar Energy (2025). Annual Report 2024: North Field Expansion Projects.

23) ExxonMobil (2025). Qatar LNG Partnership Report.

24) FGE (Facts Global Energy) (2026). Middle East Refinery Capacity Report.

25) Kpler (2026). Iran Oil Products Export Data 2025.

26) SLB (Schlumberger) (2025). Enhanced Oil Recovery Technologies.

27) Baker Hughes (2025). Middle East Operations Report.

28) Honeywell UOP (2025). Refining & Petrochemical Technologies.

۲۹) شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران (NIPC)، گزارش سالانه صنعت پتروشیمی ایران، ۱۴۰۴.

۳۰) شرکت ملی نفت ایران، اسناد تاسیس شرکت ملی صنایع پتروشیمی، ۱۳۴۴، آرشیو ملی ایران.

۳۱) شرکت ملی نفت ایران، اسناد تاسیس شرکت ملی گاز ایران، ۱۳۴۵، آرشیو ملی ایران.

۳۲) شرکت ملی صنایع پتروشیمی، گزارش راه‌اندازی واحد کود شیمیایی شیراز، ۱۳۴۲، انتشارات شرکت ملی صنایع پتروشیمی.

۳۳) شبکه اطلاع‌رسانی نفت و انرژی (شرکت ملی نفت ایران)، «هشدار درباره افت فشار پارس جنوبی و ضرورت اجرای پروژه‌های فشارافزایی»، ۲۰۲۵.

۳۴) شرکت ملی نفت ایران (NIOC)، گزارش اولین کنفرانس ملی افزایش بهره‌وری چاه‌های نفت و گاز، ۲۰۲۲.

بیشتر از مقالات

آرشیو ←