پرش به محتوا

در ضرورت پایان‌بخشی به توازن وحشت ایدئولوژیک

اردیبهشت ۲۵۸۵ (۱۴۰۵)زمان مطالعه: ۱۱ دقیقهنسخه‌ی آرشیوی ↗
در ضرورت پایان‌بخشی به توازن وحشت ایدئولوژیک

فریدون: «زاگرس رشیدی» فارغ‌التحصیل جغرافیای سیاسی و ژئوپلتیک از دانشگاه تهران در مقطع دکتری است. او که پیشینه‌ی تدریس در دانشگاه را نیز دارد تاکنون دو کتاب در این حوزه با نام‌های «قرن بیست و یکم؛ قرن آسیا-پاسیفیک» و «مقدمه‌ای بر نظریه جغرافیایی سیاست بین‌الملل» تالیف کرده است. «بهمن خبیری» نیز فارغ‌التحصیل دکتری مهندسی شیمی با گرایش محیط‌ زیست از دانشگاه شربروک کانادا است. در سال ۲۰۲۰ مدال لیاقت لئونارد داوینچی، بالاترین درجه افتخار دانشکده مهندسی دانشگاه شربروک، به او اعطا شد. بهمن خبیری هم‌اکنون به عنوان طراح فرآیندهای تولید و تصفیه بیوگاز در مونترال کانادا فعالیت می‌کند. زاگرس رشیدی و بهمن خبیری از هموندان حزب «ایران نوین» نیز هستند. این دو در این یادداشت از لزوم اراده‌ی آمریکا و اسرائیل برای پایان دادن به «توازن وحشت ایدئولوژیک» می‌گویند؛ توازنی که تا جمهوری اسلامی باشد تداوم خواهد داشت.

آغاز

از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، مردم ایران وارد یک خیزش سراسری و کارزار براندازانه‌ی دیگر علیه رژیم جمهوری اسلامی شدند؛ رژیمی که منطقه‌ خاورمیانه و جهان را ناامن ساخته است، مستقیما از نابودی اسرائیل و تهدید همسایگان سخن می‌گوید و عملا منافع ایالات متحده را، به‌صورت بالقوه و بالفعل، تهدید می‌کند.

با اعلام فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در روزهای ۸ و ۹ ژانویه‌ی ۲۰۲۶، اتفاقی بی‌سابقه در تاریخ ایران رخ داد؛ میلیون‌ها ایرانی در سراسر شهرها و روستاهای کشور به خیابان‌ها آمدند و رژیم، بسیاری از تحلیلگران و حتی سیاستمداران جهان، از شجاعت و اراده‌ ملت ایران غافلگیر شدند. ایران اکنون در میانه‌ یک انقلاب واقعی و رنسانس‌گونه قرار دارد.

مردم ایران در مقابل رژیمی ایستاده‌اند که با دلارهای نفتی، خود را تا بن دندان مسلح کرده است. رژیمی که از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای نیابتی علیه مردم ایران استفاده می‌کند؛ نیروهایی که جهان، و به‌ ویژه منطقه‌ خاورمیانه، دهه‌ها کشتار و قتل‌عام به‌ دست آن‌ها را شاهد بوده است.

جمهوری اسلامی اینترنت و تمام ارتباطات مدرن بشری را قطع کرد و در تاریکی محض، بر روی میلیون‌ها ایرانی آتش گشود؛ ده‌ها هزار انسان را کشت، صدها هزار نفر را زخمی کرد و صدها هزار نفر دیگر را نیز بازداشت یا ناپدید ساخت.

این انقلاب نیازمند حمایت آمریکا و هم‌پیمانان آن بود تا در نهایت بتوان از یک گفتمان «توازن وحشت ایدئولوژیک» که پیامدهای آن شامل قتل‌، کشتار و آوارگی در ایران، منطقه و جهان است، به گفتمانی مبتنی بر دموکراسی و شکوفایی در ایران، ثبات و همکاری‌های ژئواکونومیک در خاورمیانه و صلح پایدار در سطح جهانی گذار کرد.

در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل در راستای تغییر این گفتمان ژئوپلیتیک، حملاتی را علیه جمهوری اسلامی آغاز کردند که طی آن، برخی اهداف موشکی و پهپادی و نیز مراکز حکومتی هدف قرار گرفتند و به بازوهای سرکوب این حکومت نیز آسیب‌هایی وارد شد.

اما در تاریخ ۸ آوریل، منطقه وارد آتش‌بسی شد که با توجه به ماهیت گفتمانی جمهوری اسلامی، همچنان شکننده و ناپایدار تلقی می‌شود. به نظر می‌رسد مفاد این آتش‌بس نیز قادر نیست مسیر این حکومت را که برخی آن را مبتنی بر ایجاد بحران در چارچوب «گفتمان توازن وحشت» می‌دانند، به‌طور بنیادین تغییر دهد. از این رو، همچنان ضرورت یک بازنگری بنیادین در ژئوپلیتیک منطقه برای تغییر این گفتمان - که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد - مطرح است.

گفتمان توازن وحشت ایدئولوژیک

جمهوری اسلامی کلید تمام بحران‌های خاورمیانه است. این جمله، به شکل مستقیم و غیرمستقیم قابل اثبات است. این رژیم، باقی‌مانده‌ی گفتمانی فرسوده و ناشی از یک رویکرد اسلامیِ قرن هفتمی است که در اوایل قرن بیستم بازتولید شد؛ در نتیجه‌ی امواج اسلام‌گراییِ غرب‌ستیزِ اخوان‌المسلمین در مصر و جهان اهل سنت و فدائیان اسلام در ایران.

جریانی که همگی جهان مدرن را به مثابه جاهلیت مدرن می‌دیدند و شخصیت‌هایی مانند محمدرضاشاه پهلوی را عامل این نظم جاهلی مدرن و از ایادی استکبار می‌خواندند. انقلاب ۱۹۷۹ در ایران نیز نه یک کنش مدرن، بلکه امری سلفی‌گرایانه بود؛ و پیشاپیش، تنها کسی که هشدار این وحشت بزرگ را داده بود، محمدرضاشاه فقید بود.

اسلام‌گرایی افراطی، با ایدئولوژی متافیزیکی، یک شریک ایدئولوژیک ماتریالیستی، یعنی مارکسیسم، پیدا کرده بود و از شدت پیوند متناقض اما عمیق آن‌ها، جریان‌های التقاطی مارکسیسم- اسلامی نیز در دهه ۷۰ میلادی متولد شد؛ و نتیجه آن، ظهور جمهوری اسلامی با محوریت تشیع بود.

جریان‌هایی چون القاعده، طالبان و سپس گروه‌هایی مانند النصره و داعش نیز در جهان اسلام سنی شکل گرفتند که البته محصول تفکرات اخوان‌المسلمین و جریان‌های تکفیری دیگر بودند. با این حال، در این میان، عاملیت بحران‌زایی در دست محور تشیع قرار گرفت؛ به‌ ویژه پس از خطای استراتژیکِ بوش پسر در بیرون نهادن جمهوری اسلامی از فهرست خود در پی سقوط صدام، که توازن منطقه را به‌ شدت بر هم زد.

در پی این تحولات، تهدید واقعی و میدانی جمهوری اسلامی نه‌ تنها به عراق، بلکه به کل جغرافیای سوریه، لبنان، اسرائیل، غزه، حوزه‌ خلیج فارس و حتی شمال آفریقا گسترش یافت.

جریان سنی رادیکال نیز با بازتعریف آیین‌ها و باورهای خود و با بهره‌گیری از تفکرات اخوانی، وهابی و اندیشه‌های ابن‌تیمیه (عالم سنی اهل حران در قرن‌های سیزدهم و چهاردهم میلادی)، علاوه بر ضدیت با غرب، در بازی «توازن وحشت ایدئولوژیک» در برابر محور شیعی قرار گرفت.

این وضعیت «توازن وحشت» را می‌توان - نه از نظر محتوا و شکل، بلکه از حیث پیامد - با جنگ‌های ۳۰ ساله‌‌ی مذهبی اروپا در قرن ۱۷ میلادی مقایسه کرد؛ در خاورمیانه‌ معاصر، جنگ‌های مذهبی چند دهه‌ اخیر، ماهیتی گنگ، نامتقارن، فرساینده و موازنه‌گرا برای ملت‌ها و سرزمین‌ها داشته‌اند.

با این حال، پیامد این تقابل‌ها، فرسایش طرف‌های مذهبی درگیر را نیز در برداشته است؛ امری که امید به رویش یک فکر و وضعیتی کاملا متفاوت را از دل این خاکستر نشان می‌دهد.

باید در نظر داشت که جمهوری اسلامی تنها دولت رسمی بوده که به‌صورت علنی و مستقیم در این «توازن وحشت ایدئولوژیک» نقش ایفا کرده است و حمایت بازیگرانی مانند قطر و ترکیه هیچ‌گاه علنی نبوده است؛ هرچند در بحران‌های سوریه و عراق نشانه‌های غیرقابل‌انکاری از آن دیده شده است.

در این دوره‌ی پرآشوب در میانه‌ دهه‌ نخست قرن بیست‌ و یکم، بازیگران بزرگ جهانی نیز چراغ سبزهایی به حمایت این کشورها از یک سوی این افراط‌گرایی علیه سوی دیگر آن، یعنی محور شیعی به مرکزیت جمهوری اسلامی، داده‌اند؛ امری که از تحلیل و برایند وقایع و گفته‌های کسانی مانند هیلاری کلینتون، وزیر خارجه سابق آمریکا، قابل فهم است.

بنابراین، این وحشت ناشی از تقابل ایدئولوژی درون‌اسلامی، پیامدی جز کشتار گسترده مردم، ویرانی اقتصاد، و تشدید بحران‌های محیط‌زیستی نداشته است؛ بحرانی که از تضعیف دولت‌ها یا خلا قدرت و نیز حکمرانی غیررسمی گروه‌های شبه‌نظامی رادیکال شیعی و سنی ناشی شده است. این وضعیت همچنین به انباشت فقر در خاورمیانه، به‌ویژه در محور کابل - تهران - بغداد - دمشق - بیروت، انجامیده و در مقابل، با انباشت سرمایه و افزایش سطح رفاه در سایر مناطق ژئوپلیتیکی جهان هم‌زمان شده است.

نتیجه این «توازن وحشت ایدئولوژیک»، آزاد گذاشتن دست برخی از بازیگران، مانند قطر و ترکیه، برای حمایت از جریان‌های تندروی جهادی در منطقه و همچنین تامین مالی حماس علیه اسرائیل، به‌صورت مشترک با جمهوری اسلامی، بوده است.

این گفتمان به برخی بازیگران منطقه‌ای کارت‌هایی داده است تا بتوانند، در قبال کنترل ایران در زمین ایدئولوژی، هم منابع گازی و نفتی مردم ایران در خلیج فارس را - در نبود سرمایه‌گذاری، تکنولوژی و صلاحیت حاکمیتی در ایران - به‌صورت ناعادلانه برداشت کنند و هم دستشان در حمایت از گروه‌هایی مانند حماس علیه اسرائیل باز باشد.

باید گفت که با سقوط دولت توسعه‌گرا و همکاری‌جوی پادشاهی پهلوی که با آمریکا و اسرائیل همکاری‌های استراتژیک داشت و آغاز گفتمان «توازن وحشت ایدئولوژیک» در منطقه فشار مضاعفی بر منافع و موجودیت اسرائیل ایجاد شد. کشتار تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و سپس جنگ ۱۲ روزه علیه مواضع و افراد نظامی جمهوری اسلامی را می‌توان پیامدی از بحران‌های ناشی از این گفتمان دانست. وضعیتی که همچنان موجودیت و منافع اسرائیل را هدف قرار داده و تا پایان حیات جمهوری اسلامی ادامه خواهد یافت.

در این میان، هزینه‌های حضور ایالات متحده در منطقه نیز به‌ شدت افزایش یافته است؛ امری که خود، مانعی برای تمرکز بیشتر آمریکا بر مناطق حساسی مانند دریای چین، در راستای کنترل ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکِ چین، محسوب می‌شود.

قرارگیری ایران در محور بازیگردانی روسیه و چین و عدم بهره‌مندی متقابل اقتصادی، سیاسی و امنیتی - نظامی میان ایران و آمریکا (یکی کشوری با منابع انرژی عظیم نفت و گاز و فلزات گران‌بها و موقعیت ژئوپلیتیکی - ژئواکونومیکی کم‌نظیر و دیگری ابرقدرتی چند بُعدی در جهان) به منافع هر دو کشور و به ویژه ایران آسیب وارد کرده است. اگر بگوییم که بخشی از وضعیت باج‌گیری امروز روسیه از غرب در قبال جنگ اوکراین و نیز حوزه‌ی انرژی، ناشی از بحران خاورمیانه با محوریت رژیم جمهوری اسلامی نیز است، سخن گزافی نگفته‌ایم.

گفتمان مبتنی بر ژئواکونومی و صلح

تصور کنید در نبود جمهوری اسلامی، دولتی سکولار و دموکراتیک بر پایه منافع ملی ایران روی کار آید؛ دولتی که نه‌تنها اولویت‌های ایدئولوژیک و مداخله‌گرایانه جمهوری اسلامی را مردود بداند، بلکه به ستونی برای صلح منطقه‌ای و جهانی و مقابله با رادیکالیسم دینی و تروریسم تبدیل شود.

تصور کنید چنین دولتی با به رسمیت شناختن اسرائیل، «پیمان کوروش» را در کنار پیمان ابراهیم، در چارچوب همکاری منطقه‌ای با اسرائیل برقرار کند؛ پیمانی که حوزه‌هایی همچون صلح متقابل، سرمایه‌گذاری، تکنولوژی، انرژی، مدیریت منابع آب و محیط زیست، همکاری‌های نظامی - امنیتی، و نیز موضوعات ترانزیت، تجارت و کریدورهای کالا، انرژی و ارتباطات را در بر بگیرد و با مشارکت نزدیک ایالات متحده نیز همراه باشد.

حتی در یک چشم‌انداز کوتاه‌مدت، محور ایدئولوژیک شیعی در منطقه از هم فرو خواهد پاشید و دولت‌های عراق، لبنان، سوریه و یمن نیز امکان بازیابی قدرت واقعی خود را خواهند یافت. پیرو این اتفاق، دیگر دلیلی برای وجود یا حمایت از نیروهای سنی رادیکال در میان برخی کشورهای منطقه باقی نخواهد ماند و کارت‌های بازی در دوران «گفتمان توازن وحشت ایدئولوژیک» خواهد سوخت؛ در نتیجه، بازیگران دولتی ناگزیر خواهند بود برای دور ماندن از تنبیه جهانی، دست از حمایت از گروه‌های مقابل نیز بردارند.

در چنین شرایطی، گروه‌هایی مانند حماس نیز به لحاظ مالی از پای خواهند افتاد و آرامش بر مرزها و قلمرو اسرائیل نیز حاکم خواهد شد. قطع حمایت‌های مالی جمهوری اسلامی از مراکز اسلامی در آمریکا، اروپا و سایر نقاط جهان، پس از انقلاب مردم ایران و سقوط این رژیم، خودبه‌خود موجب کاهش قابل‌توجه تهدیدات افراط‌گرایی در آمریکا، اروپا و سایر کشورها خواهد شد.

در گفتمان جدید، مسیرهای انتقال انرژی و کالا، کریدورهای ژئواکونومیک و مشارکت بازیگران رسمی دولتی، جایگزین جنگ‌های مذهبی و نیابتی فرسایشی خواهند شد. این تحول، علاوه بر تقویت رشد اقتصادی منطقه و افزایش سطح رفاه، توسعه و امنیت پایدار، به کاهش بحران‌های انسانی، آوارگی اقتصادی، امنیتی و محیط‌زیستی نیز منجر خواهد شد.

هم‌زمان، این تغییرات می‌تواند بخشی از توان و انرژی ایالات متحده را از بحران‌های جاری در خاورمیانه آزاد کرده و امکان تمرکز بیشتر بر رقابت‌های کلان اقتصادی و امنیتی در سایر مناطق ژئوپلیتیکی، از جمله آمریکای لاتین و حوزه دریای چین، را فراهم آورد. در این میان، کشورهایی مانند ایران و اسرائیل می‌توانند به‌عنوان شرکای مهم در حوزه‌هایی چون انرژی، پشتیبانی، زیرساخت و امنیت ایفای نقش کنند.

در مرحله بلندمدت نیز، ایجاد کمربندهای توسعه منطقه‌ای خود بازاری با مقیاسی بسیار عظیم برای آمریکایی‌ها خواهند بود؛ به‌ویژه در شرایطی که حمایت آمریکایی‌ها از خیزش بزرگ انقلابی مردم ایران، زمینه‌ساز این گذار شده باشد. در چنین چارچوبی، انگاره جمعی مثبت نسبت به آمریکا در میان ایرانیان می‌تواند به یکی از مهم‌ترین مزیت‌های رقابتی شرکت‌های آمریکایی و اسرائیلی در بازار آزاد آینده ایران تبدیل شود.

فرجام

مردم ایران امروز در آستانه رقم زدن نه‌تنها یک انقلاب، بلکه یک رنسانس در شرق هستند؛ رنسانس و انقلابی که نیاز انسان خاورمیانه‌ای بوده و علت ناموفق بودن سیاست‌های گذشته جهانی در این منطقه نیز، عدم بیداری از دل خود منطقه بوده است.

امروز ایرانیان (همانند اروپای پس از قرون وسطی) آماده‌ی یک حرکت درونی به سمت نگاه مدرن هستند؛ نگاهی که البته حامل مفاهیمی چون دموکراسی‌خواهی و سکولاریسم نیز است و این در عین بهره‌برداری ایرانیان از نمادها و مفاهیم تاریخی در این مسیر است. همه این‌ها موجب شده است علی‌رغم سلطه‌ی جمهوری اسلامی، زیست‌جهان مدرن در کشور ایران نسبت به سایر کشورهای منطقه بسیار پررنگ باشد.

پیوند دو دموکراسی واقعی در ایرانِ پساجمهوری اسلامی و اسرائیل و ارتباط آن‌ها با آمریکا می‌تواند یک منطقه دموکراتیک و صلح پایدار ایجاد کند.

عقل سلیم و محاسبات ژئوپلیتیکی حکم می‌کند که در این شرایط انقلابی در ایران، که هزینه جنگ نیز به‌ صورت قابل‌ توجهی کاهش یافته است، از سوی آمریکا و اسرائیل یک مداخله حساب‌شده، همه‌جانبه و تمام‌کننده علیه جمهوری اسلامی - در راستای هدف قرار دادن توان سرکوب و نیروهای نیابتی آن - صورت گیرد تا زمینه برای پایان دادن به دوران «توازن وحشت ایدئولوژیک» فراهم شود.

این اقدام، طبیعتا افتخاری تاریخی و فرصتی بی‌مانند برای شخص ترامپ خواهد بود و نشانگر دفاع عملی او از حقوق بشر، استقرار دموکراسی و همچنین تامین منافع مشترک ایالات متحده، مردم ایران، اسرائیل، منطقه و جهان خواهد بود. مذاکره با بقایای رژیم و دادن فرصت برای بازیابی نیروی سرکوب نه‌ تنها کمکی به تغییر اساسی در خاورمیانه نمی‌کند، بلکه سبب افزایش هزینه‌های آمریکا و اسرائیل در ادامه مسیر و نیز تحمیل هزینه‌های زیاد بر ملت ایران می‌شود.

بیشتر از مسیر پیروزی

آرشیو ←