پرش به محتوا

«جنبش دانشجویی» یا امتداد جامعه در دانشگاه؟

اسفند ۲۵۸۴ (۱۴۰۴)زمان مطالعه: ۶ دقیقهنسخه‌ی آرشیوی ↗
«جنبش دانشجویی» یا امتداد جامعه در دانشگاه؟

فریدون: ایرج لهراسبی دانش‌آموخته کارشناسی ارشد ‏IT‏ و کامپیوتر در ایران و نروژ است. او پژوهشگر حوزه علوم داده ‏با تمرکز بر روی تحلیل شبکه‌های اجتماعی بوده، و به عنوان یک کنشگر سیاسی در حوزه‌هایی همچون حقوق بشر و ‏توانمندسازی جوامع حاشیه‌نشین فعالیت می‌کند. در این یادداشت برای «فریدون»، او به تحلیل خیزش دانشجویی در دانشگاه‌های ایران در اسفند ۲۵۸۴ شاهنشاهی می‌پردازد.

موج تازه اعتراضات فراگیر دانشجویان، هم به لحاظ زمانی – چهلم جاوید‌نامان دی‌ماه و اولین روز بازگشایی دانشگاه‌ها- و هم محتوای ‏شعارها و همنوایی کامل آن با شعارهای خیابان، جان تازه‌ای در کالبد انقلاب ملی ایران دمیده است. در عین حال، این اعتراضات ‏فصلی تازه هم به دفتر تعارض‌ها و تقابل میان جریان ایران‌گرا و طیف موسوم به «پنجاه و هفتی» افزوده؛ کشمکش و انکار، و تاویل و تفسیر،‌ رویکرد آشنای جبهه مزبور است که پیش از این هم در مواجهه با خیزش فراگیر ‏دی‌ماه شاهد آن بوده‌ایم.‏

در میان انبوه تحلیل‌ها و تفسیرهایی که به بررسی ریشه‌ها و ماهیت اعتراضات دانشجویی اخیر و هماهنگی آن با بدنه ‏جامعه می‌پردازند، یک خطای تحلیلی آشنا با لباسی تازه در حال بازتولید است. خطایی که تلاش می‌کند اعتراضات ‏دانشجویی را، چه نفیا و چه اثباتا، در قالب کلیشه‌ای به نام «جنبش دانشجویی» توضیح دهد؛ گویی با پدیده‌ای مستقل، ‏خودبسنده و جدا از جریان عمومی جامعه طرف هستیم. این صورت‌بندی، صرف نظر از جهت‌گیری مروّجان آن، نه تنها ‏کمکی به فهم آنچه امروز در دانشگاه‌های ایران می‌گذرد نمی‌کند، بلکه در عمل در خدمت همان راهبرد تقلیل‌گرایانه‌ای قرار ‏می‌گیرد که بارها و بارها به شکست جنبش‌های اعتراضی در ایران انجامیده است.‏

برای فهم ریشه این کلیشه، ناگزیر باید کمی به عقب برگشت؛ به دوره‌ای که تصویر کلاسیک «دانشجو» و «جنبش ‏دانشجویی» در ذهن ما تثبیت شد. کلیشه‌ای دراماتیزه که با نشانه‌های آشنایی چون سرود «یار دبستانی» و تصویر جوان ‏عینکی شورشی کتاب زیر بغل، عجین شده است.‏

‏ این تصویر، بیش از هر چیز محصول شرایط خاص دانشگاه‌های ایران در دهه‌های پایانی حکومت پهلوی است. در آن ‏دوره، دانشگاه یک فضای استثنایی بود؛ به این معنا که سطح آزادی، مصونیت و امکان کنش سیاسی در آن، به شکل عامدانه و ‏معناداری از جامعه بیرون بیشتر بود. دانشگاه جزیره‌ای بود که اکوسیستمی جدا از جامعه را در خود جای می‌داد.‏

آموزش عالی محدود بود و دانشجو شدن، امتیازی کمیاب. دسترسی به کتاب، نشریه، استاد و منابع فکری، عمدتا در ‏انحصار دانشگاه بود و همین باعث می‌شد دانشجو نسبت به بدنه جامعه از نظر اطلاعاتی و ایدئولوژیک در موقعیت ‏متفاوتی قرار بگیرد. شبکه اجتماعی دانشگاه، امکان هم‌رسانی سریع ایده‌ها و سازماندهی سیاسی را فراهم می‌کرد و در چنین ‏بستری، فعالیت گروه‌های رادیکال چپ و مارکسیست‌های مسلمان، به دانشگاه چهره‌ای به شدت ایدئولوژیک داد.‏

نقش نهادهایی مثل کنفدراسیون و انجمن‌های اسلامی دانشجویان خارج از کشور را ‏هم نباید دست‌کم گرفت. این تشکل‌ها، چه از مسیر تولید گفتمان و چه از طریق کادر‌سازی، در هدایت و کانالیزه کردن ‏فضای سیاسی دانشگاه‌های داخل کشور نقش مهمی ایفا کردند. نتیجه این شد که دانشگاه، در تخیل سیاسی ایرانیان، به ‏عنوان کانون آگاهی پیشرو، رادیکالیسم سیاسی و نیروی موتور تغییر اجتماعی تثبیت شد؛ تصویری که بعدها، مستقل از ‏تغییرات عمیق اجتماعی، به حیات خود ادامه داد.‏

اما آن شرایط دیگر وجود ندارد. نه دانشگاه همان دانشگاه است، نه جامعه همان جامعه. آموزش عالی به شکل ‏بی‌سابقه‌ای گسترش یافته و دانشجو بودن، دیگر یک هویت اجتماعی متمایز و تمام‌وقت نیست. حکومت با اختصاص ‏نیمی از ظرفیت دانشگاه‌ها به سهمیه‌های دولتی، همان سازوکار‌های سرکوب و اختناق را -حتی شدیدتر- در دانشگاه هم ‏پیاده کرده است. از طرفی، تحت تاثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی، تحصیل در دانشگاه به یک مشغله جانبی تبدیل شده ‏است.‏

امروزه بخش بزرگی از دانشجویان، همزمان کار می‌کنند، درگیر معیشت‌اند، و تحت همان فشارها و همان سرکوبی قرار دارند ‏که بقیه جامعه تجربه می‌کند. کارمند دانشجو، کارگر دانشجو، یا حتی بسیجی دانشجو، به ترکیب‌های معمول و روزمره ‏بدل شده‌‌اند. بسیاری از جان‌باختگان خیزش‌های اخیر نیز، در کنار شغل و زندگی روزمره خود، دانشجو بوده‌اند. همه اینها موید درهم تنیدگی جامعه و دانشگاه ، و انقضای کلیشه‌های تثبیت شده قدیمی است.‏

از این زاویه، اهمیت دانشگاه امروز نه در برخورداری از آگاهی برتر یا چارچوب فکری متفاوت، بلکه در ویژگی‌های کاملا ‏عینی و مادی آن است: قرار داشتن دانشجو‌ها در یک گروه سنی، امکان شبکه‌سازی، و ظرفیت تجمع فیزیکی. دانشگاه یک ‏بستر است، یک پلتفرم اجتماعی؛ نه یک سوژه مستقل سیاسی. به همین دلیل هم طبیعی است که شعارها، مطالبات و ‏افق اعتراضات دانشجویی، بازتاب همان چیزی باشد که پیش‌تر در خیابان، محله و محل کار شکل گرفته است.‏ از این رو، تلاش برای تحمیل هویت ایدئولوژیک و سیاسی خاص به دانشگاه، خطایی راهبردی اما رایج در فهم ماهیت و کارکرد‌های آن است.

اصرار بر بازگرداندن اعتراضات دانشجویی به قالب کلیشه‌ای «جنبش دانشجویی»، چه از سر تایید و چه از سر انکار، دقیقا ‏از همین نقطه دچار خطا می‌شود. در یک سوی ماجرا، کسانی قرار دارند که از همراهی دانشگاه با انقلاب ملی خرسند هستند، ‏اما این همراهی را در قالب «پیوستن یک قشر» توصیف می‌کنند؛ گویی دانشجو تا دیروز بیرون از جامعه ایستاده بود و ‏حالا تصمیم گرفته وارد آن شود. در سوی دیگر، طیفی از مخالفان پهلوی قرار دارند که این همسویی را شوکی علیه تمام ‏صورت‌بندی‌های ذهنی خود می‌بینند و تلاش می‌کنند آن را یا انکار کنند یا به یک انحراف موقتی تقلیل دهند.‏

نکته مشترک هر دو نگاه، فرض گرفتن یک هویت مستقل و مجرد برای دانشجو است. فرضی که نه با واقعیت اجتماعی ‏امروز ایران سازگار است و نه بی‌ضرر. تجربه چند دهه گذشته نشان داده که هر جا مطالبات جامعه به اجزای صنفی، ‏طبقاتی، جنسیتی یا هویتی تقلیل داده شده، مسیر سرکوب و فرسایش هموارتر شده است. از محدود کردن «جنبش سبز» به ‏طبقه متوسط، تا نام‌گذاری خیزش‌های ۹۶ و ۹۸ به عنوان شورش گرسنگان، و تجزیه خیزش ۱۴۰۱ به ویترین‌های هویتی، ‏نتیجه همواره یکی بوده: دور شدن از هدف مشترک و طولانی‌تر شدن عمر رژیم.‏

در این میان، بخشی از این تقلیل‌گرایی، حاصل ناآگاهی، بریدگی از جامعه و چسبیدن به کلیشه‌های منسوخ است. اما بخش ‏دیگری از آن، آگاهانه و هدفمند، در راستای همان راهبرد قدیمی انشعاب‌سازی اجتماعی عمل می‌کند. راهبردی که ‏می‌کوشد جریان پیوسته و فراگیر انقلاب ملی را به مجموعه‌ای از اجزای تشکیل دهنده آن خرد کرده و نهایتا، امکان تبدیل ‏آنها به مطالبات بی‌خطر و قابل‌کنترل را فراهم کند.‏

تلاش برای تحلیل اعتراضات دانشجویی در ظرف این کلیشه‌ها، چه با نیت تایید و چه با انگیزه‌ی نفی، در همین چارچوب ‏معنا پیدا می‌کند. این تلاش، آگاهانه یا ناآگاهانه، همسو با رویکردی است که از تمرکز جامعه بر هدف اصلی و مشترک ‏جلوگیری می‌کند؛ هدفی که تحقق آن، شرط امکان تحقق همه مطالبات دیگر است: پایان دادن به این رژیم و برقراری یک ‏نظم دموکراتیک و سکولار در ایران.‏

البته که این بحث، نافی عاملیت، مرجعیت و نقش گروه‌های صنفی و اجتماعی در مسائل اختصاصی خودشان نیست. اما ‏وقتی سخن از لحظه‌ای تاریخی و سرنوشت‌ساز است، هر تحلیلی که بخواهد «کل» را به اجزای مستقل از هم جدا کند، ‏نه فقط نادقیق، بلکه خطرناک است. دانشگاه امروز، نه بیرون از جامعه است و نه جلوتر از آن؛ دانشگاه، بخشی از ‏همان جامعه‌ای است که تصمیم گرفته یک بار برای همیشه، بر سر هدف مشترک ایرانیان بایستد.‏

بیشتر از درنگ روز

آرشیو ←