پرش به محتوا

«کارتل ۵۷» و کارزار ایذایی علیه «پهلوی»؛ یک بررسی موردی

بهمن ۲۵۸۴ (۱۴۰۴)زمان مطالعه: ۱۰ دقیقهنسخه‌ی آرشیوی ↗
«کارتل ۵۷» و کارزار ایذایی علیه «پهلوی»؛ یک بررسی موردی

فریدون: ایرج لهراسبی دانش‌آموخته کارشناسی ارشد ‏IT‏ و کامپیوتر در ایران و نروژ است. او پژوهشگر حوزه علوم داده ‏با تمرکز بر روی تحلیل شبکه‌های اجتماعی بوده، و به عنوان یک کنشگر سیاسی در حوزه‌هایی همچون حقوق بشر و ‏توانمندسازی جوامع حاشیه‌نشین فعالیت می‌کند. در این یادداشت برای «فریدون»، او به تحلیل و تصویر صف‌بندی‌‌ها مقابل جریان ایران‌گرا می‌پردازد. در این راه او به بررسی موردی یکی از تلاش‌های این کارزار پهلوی‌ستیزانه می‌پردازد.

کار تیمی علیه آلترناتیو ملی

هم‌زمان با اوج‌گیری گفتمان ایران‌گرایی به عنوان واقعیت مسلط میدانی و تثبیت شاهزاده رضا پهلوی در قامت یک ‏رهبرملی، صف‌بندی‌ها در سپهر سیاسی ایران به رادیکال‌ترین و عریان‌ترین شکل خود درآمده است. ‏

در طی سه سال گذشته، طیفی از اپوزیسیون که از پس خیزش مهسا و با مصادره شعار «زن، زندگی، آزادی» ذیل عنوان ‏اختصاری «ززآ» شناخته می‌شوند، در مواجهه با «پارادایم پهلوی» اتحادی «مقدس» را شکل داده بودند. اما در سایه ‏تحولات تاریخی متعاقب فراخوان‌های ۱۸ و۱۹ دی‌ماه ۲۵۸۴ مقارن با ۱۴ فوریه ۲۰۲۶ از سوی شاهزاده و شکسته شدن همه تردید‌ها و تشکیک‌ها در باره وزن جریان یادشده و رهبری ملی آن، اکنون این تقابل به سطح ائتلافی ضمنی با رژیم ارتقاء یافته است.‏

بازی نغز روزگار بار دیگر هم‌دستان فتنه ۵۷ را نه در تکرار تاریخ، بلکه در «بازآرایی» آن، در کنار هم نشانده است. ائتلافی برای ‏صیانت از اکوسیستم دیرپای برساخته رژیم و اپوزیسیون فیک آن؛ اکوسیستمی هم‌زیستانه که طی نزدیک به نیم‌قرن، با نظمی ‏پیچیده و تعادلی حساب‌شده، امکان بقا، بازتولید و تامین منافع هر دو سوی این معادله را فراهم کرده و هرگونه آلترناتیو ‏برهم‌زننده این تعادل را به‌مثابه تهدیدی وجودی تلقی می‌کند‎.‎

در مرکز این ائتلاف یک طرح حمله مشترک و هماهنگ قرار دارد؛ طرحی که محور‌های اصلی آن طبق سند افشا شده‌ی ‏مربوط به «خبرگزاری تسنیم» عبارتند از:

🟤 تلاش برای تخریب وجهه شاهزاده

🟤 انتساب اعتراضات به دسیسه‌های خارجی

🟤 تقلیل و تحدید خواست ‏مردم به «عصبانیت از وضعیت موجود»

🟤 کمرنگ نمودن وجه ایجابی پهلوی‌خواهی در این خواسته‌ها‏

این کارزار در ظاهر، پراکنده و فاقد مرکزیت رسمی به نظر می‌رسد، اما همه نشانه‌های یک کار تیمی منسجم را در ‏خود داشته، و با هدف فرسودن، بی‌اعتبارسازی و سنگ‌اندازی در راه شکل‌گیری یک آلترناتیو ملی و مورد ‏اجماع پیش برده می‌شود.

الگویی متکی بر:

🟤 امواج پیاپی و مستمر حملات ایذایی و فرسایشی

🟤 کمیت و استمرار ‏ضربات وارده، فارغ از عمق و استحکام ادعا‌ها

🟤 اتهامات متناقض

🟤روایت‌های جعلی بی‌وقفه

🟤‏جنگ روانی حساب‌شده‏

سند فاش شده از «خبرگزاری تسنیم»، وابسته به سپاه، در مورد سیاست ابلاغی مواجهه با «پهلوی»‏

بررسی موردی

در بستر این کارزار، بطور روزمره شاهد تکثیر نامسئله‌های هدفمند هستیم. یکی از نمونه‌های از این دست، گفتگویی ‏تصویری است که اندکی پس از خیزش تاریخی دی‌ماه ۲۵۸۴ (۱۴۰۴) و دست‌یازی رژیم به یکی از خونبارترین جنایات تاریخ معاصر، با ‏عنوان «بررسی نحوه پوشش اعتراضات در ایران‌اینترنشنال و بی‌بی‌سی» در ‏یک کانال یوتیوبی منتشر شد که آن را می‌توانید در اینجا ببینید.

گفتگویی با پوشش دهان‌پرکن «پژوهش داده‌محور» که موجی از ذوق‌زدگی را در اردوگاه ضدپهلوی برانگیخت و برای لحظاتی، نشانه‌هایی از حیات در پیکره جریان دچار «کمای پسا دی‌ماه» ایجاد کرد.

‏ چکیده «ادعا» اینست که، در ویدیو‌های منتشر شده از تظاهرات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه:

🟤 ۱۷درصد شعارها ‏پهلوی‌خواهانه بوده

🟤 باقی شعارها در نفی نظام بوده است

🟤 ولی ۸۱ درصد از پوشش ایران اینترنشنال و ‏‏۳۵ درصد از پوشش بی‌بی‌سی فارسی شامل نام یا نشانه‌هایی از پهلوی بوده

نتیجه آن‌که: گرایش اکثریت جامعه به پهلوی واقعیت نداشته، و حاصل بزرگ‌نمایی و تحریف رسانه‌ای است!

اگر‌چه مدعیات مطرح شده - حتی در سطح فرم - فاقد حداقل‌های لازم برای شکل‌گیری یک نقد فنی است اما با این وجود، ‏ذوق‌زدگی و بازنشر محتوای گفتگوی مزبور توسط برخی کاربران توییتری انگیزه نگارش این جستار را فراهم کرد؛ نه برای ‏پاسخگویی به انبوه کژتابی‌های آن بلکه، به عنوان « یک بررسی موردی برای تبیین ویژگی‌ها و کارکرد‌های عمومی کارزار ایذایی ‏مورد اشاره‎.‎»

برخی از ویژگی مشترک این دست تولیدات را می‌توان چنین برشمرد:

🟤 بی‌نیازی آن‌ها از انسجام درونی و دقت روش‌شناختی.

🟤 هدف ادعا نه قانع کردن، ‏بلکه، مشغول کردن است.

🟤 قرار نیست پرسشی را پاسخ دهد، بلکه در پی پاک‌کردن پرسش‌های بدیهی است.

🟤 ‏ضعف‌های فنی و پرش‌های منطقی نه سهوی، بلکه بخشی از طراحی‌اند؛ زیرا در این منطق، «اثرگذاری» مقدم بر «اعتبار» است.‏

در چنین چارچوبی، گزارش مزبور بیش از آنکه تلاشی برای فهم اعتراضات دی‌ماه باشد، کوششی است برای بازتعریف ‏مسئله. پرسش اصلی نه این است که مردم چه می‌گویند و چه می‌خواهند، بلکه این است که چگونه می‌توان یک واقعیت ‏عینی - ظهور یک رهبری ملی و آلترناتیو نظام حاکم - را به سطح چند عدد مناقشه‌برانگیز تقلیل داد. ‏

طبق ادعای گزارش‌دهنده، در ویدیوهای منتشر شده از صحنه‌های اعتراضات، تنها حدود ۱۷ درصد از شعارهای ‏شنیده‌شده حاوی مضامین ‏پهلوی‌خواهی نظیر «جاوید شاه» یا «پهلوی برمی‌گرده» بوده و بخش عمده شعارها متوجه ‏نفی کلیت نظام جمهوری اسلامی و رهبری آن بوده ‏است

تصاویر برگرفته از ویدیوی منتشر شده در کانال یوتیوبی «برگ آخر»

برای فهم کارکرد واقعی چنین محتوایی باید ورای انگیزه و هدف، به سازوکار تولید ادعا ‏پرداخت. چرا که آنچه در اینجا با آن مواجهیم، صرفا یک روایت سیاسی نیست، بلکه تلاشی است برای مشروعیت‌بخشی ‏به آن روایت از مسیر عدد، نمودار و زبان شبه‌علمی. از این رو، نقد پیش رو نه معطوف به نتیجه‌گیری‌های نادرست، ‏بلکه ناظر بر بنیان‌هایی است که این نتیجه‌گیری‌ها بر آن بنا شده‌اند‎.‎

ساختار این «پژوهش‌واره» را می‌توان در سه لایه داده، روش، و منطق استدلال بررسی کرد. اهمیت این تفکیک از آن ‏روست که اختلال در هر یک از این لایه‌ها، به‌تنهایی برای بی‌اعتبار شدن خروجی کافی است، حال آنکه در گزارش ‏مورد بحث، هر سه لایه به‌ شکل ساختاری دچار خدشه‌اند. از همین رو، نقد را از سطح داده آغاز می‌کنیم؛ جایی که ‏نخستین و بنیادی‌ترین خطا رخ می‌دهد:

۱- نقد لایه‌ی داده: خطا در منابع و روش جمع‌آوری داده‎

در سطح داده، گوینده مدعی است که با بررسی ۴۵۰۰ ویدیو از بیش از ۲۰۰ حساب کاربری توئیتر، به عدد ۱۷ درصد، به عنوان وزن ‏گرایش پهلوی‌خواهی در خیابان دست یافته است. این ادعا، پیش از هر چیز، بر یک خلط فاحش استوار است:

-یکی ‏گرفتن «خیابان» با «خروجی الگوریتم» ویدیوهای گردآوری‌شده، نه نماینده واقعیت میدانی اعتراضات، بلکه خروجی الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی‌اند.

-این الگوریتم‌ها بر اساس وایرال شدن، جذابیت ‏بصری و رفتار کاربر عمل می‌کنند‎.‎

افزون بر این، خود عدد ۴۵۰۰ نیز جای تأمل دارد. در شرایطی که میلیون‌ها نفر در بازه‌ای کوتاه به تولید و ‏بازنشر محتوا ‏پرداخته‌اند، و این روند حتی پس از اتصال اینترنت نیز ادامه یافته، اکتفا به این تعداد محدود آن هم تنها از یک شبکه اجتماعی و ‏بدون ابتدایی‌ترین ملاحظات نمونه‌گیری آماری، بیش از آنکه یک روش پژوهشی باشد، سرهم‌بندی ناشیانه برای القای قطعیت به ‏مخاطب است.‏

۲- نقد روش: خطای تحلیل و تولید شکاف مصنوعی

مشکل بعدی در سطح روش رخ می‌دهد؛ جایی که انتخاب نادرست واحد تحلیل منجر به خطایی بنیادین در «برچسب‌زنی داده‌ها» ‏می‌شود. این مسئله تنها یک خطای فنی نیست، بلکه انحرافی تعمدی در تعریف موضوع است. روش مورد استفاده شعارها را به ‏نشانگرهای هویتی متعارض تبدیل کرده و از دل آن تصویری جعلی از چندپارگی سیاسی استخراج می‌نماید.‏

در این روش:‏

- شعارها و واژه‌ها، بجای شعار‌دهنده‌ها، مبنای تحلیل قرار گرفته‌اند. ‏

- گویی هر شعار نماینده یک گروه متمایز و یک گرایش سیاسی مجزا است. ‏

- این واقعیت بدیهی نادیده گرفته شده که، افراد به‌طور هم‌زمان و پراکنده شعارهایی با کارکردهای متفاوت سر می‌دهند؛ از شعارهای ‏سلبی چون «مرگ بر خامنه‌ای» در نفی حاکمیت تا شعارهای ایجابی مانند «جاوید شاه» در بیان آلترناتیو مورد نظر.

- شمارش واژه‌ها نه‌تنها قادر به تفکیک گرایش‌ها نیست، بلکه با فروکاستن کنش پیچیده انسانی به واحدهای زبانی منفصل، شکافی ‏مصنوعی میان آن‌ها می‌سازد.‏

بی‌اعتنایی به ‏زمینه سیاسی و اجتماعی شکل‌گیری شعارها، و تمرکز صرف بر واژه‌ها، موضوع را از بستر واقعی خود، یعنی خواست ‏‏معترضین برای براندازی رژیم و معرفی آلترناتیو مورد نظرشان، منتزع کرده و به یک بازی خنک با کلمات تقلیل داده است.‏

۳- نقد منطق استدلالی: از خیابان به رسانه، یک پرش نامجاز

علاوه بر اختلال در داده و روش، خطای تعیین‌کننده دیگر در سطح منطق استدلال رخ می‌دهد؛ پرش از «میزان فراوانی یک شعار» ‏به «وظیفه و نیت رسانه». در اینجا رویکرد واژه‌محور و کمیت‌گرای گزارش با یک مغلطه عوام‌فریبانه درآمیخته می‌شود، اینکه ‏پوشش رسانه‌ای باید برآیند تعداد واژه‌ها در شعارهای داده شده باشد. در حالی‌که کار رسانه بازتاب معنا، اهمیت سیاسی و افق ‏تحلیلی پدیده‌هاست، نه ثبت مکانیکی فراوانی واژه‌ها، مشابه گوگل‌ترندز!‏

در موضوع انقلاب ملی ایران، شعارهای سلبی در نفی نظام حاکم، پدیده‌ای تکرارشونده و آشنا در اعتراضات گذشته بوده‌اند، در ‏حالی‌که شعارهای ایجابی حامل دلالت‌های تعیین‌کننده درباره آینده سیاسی هستند. آنچه در این خیزش تازگی داشته و آن را در ‏جایگاه یک «انقلاب» برمی‌نشاند، برجسته بودن این بخش از شعارها و فریاد زدن آلترناتیو است. آن هم آلترناتیوی که حتی با ‏پذیرش عدد ۱۷ درصد ادعایی، تنها نام شنیده‌ شده در این شعارها بوده است. از این منظر، تمرکز رسانه بر وجه ایجابی اعتراضات نه ‏نشانه بزرگ‌نمایی، بلکه واکنشی طبیعی به وزن خبری و تحلیلی همان بخش از واقعیت است.‏

از طرفی، معیار گزارش برای اطلاق «تبلیغ پهلوی» به محتوای رسانه ها، صرف ذکر این نام در هر محتواست. بر این اساس، ‏صداوسیمای رژیم هم باید در شمار کارگزاران تبلیغاتی شاهزاده محسوب شود. مضحک بودن این فرض در مورد بی‌بی‌سی‌فارسی هم ‏اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست! با هیچ نگرش و توجیهی نمی‌توان محتوای رسانه‌ای که لقب «آیت‌الله» را یدک می‌کشد، تبلیغ برای ‏پهلوی تلقی نمود.‏

در نهایت، نسبت‌سازی «۱۷ درصد در برابر ۸۱ درصد» و نتیجه‌گیری «۳۷۶ درصد بزرگ‌نمایی»، حاصل مقایسه دو ‏متغیر نامتجانس ‏است: فراوانی واژه‌ها در ویدیوهای الگوریتمی در برابر انتخاب رسانه درباره ‏اهمیت خبری موضوعات؛ ترفندی ناشیانه برای تولید ‏عددی تکان‌دهنده ، با هدف القای یک نتیجه از پیش ‏معین.‏

‏از آنجا که این «پژوهش داده‌محور!» نه در یک گزارش مکتوب و مستند، بلکه در یک گفتگوی سطحی ارائه می‌شود، پیش از آنکه ‏مخاطب فرصت فکر کردن به این عددها و ضعف‌های تحلیلی را داشته باشد، گوینده با عباراتی مانند «ستاد انتخاباتی»، «کودتای ‏رسانه‌ای»، «تک‌صدایی» و «‏agenda setting‏» ذهن او را در مسیری خاص هدایت می‌کند. ابتدا احساس ساخته می‌شود، سپس ‏عدد برای علمی جلوه دادن آن ارائه می‌شود. ترتیب استدلال معکوس است، اول نتیجه، بعد داده.‏

در نهایت، آنچه که به مدد مقدمه‌ای از تهمت‌ها و کد‌های تخریبی علیه شاهزاده و اداهای گل‌درشت و تئاتری مجری، به ‌عنوان ‏افشاگری عرضه می‌شود، نه حاصل تحلیل، بلکه محصول کنار هم چیدن چند عدد مناقشه‌برانگیز، یک تناسب موهوم و زبانی ‏تحریک‌آمیز است. عدد و نمودار در این ترکیب‌بندی، نه ابزار فهم، بلکه دکور صحنه‌اند؛ ابزاری برای پوشاندن سستی منطق و طبیعی ‏جلوه دادن روایتی که پیشاپیش انتخاب شده است.‏

سخن آخر

در پایان، یک‌بار دیگر باید به آنچه در ابتدای این جستار گفته شد بازگردیم. همپای اوج‌گیری جریان ایرانگرا و تثبیت رهبری ملی ‏آن، کارزار حملات ایذایی دستگاه پروپاگاندای رژیم با همدستی اپوزیسیون فیک تشدید و گسترش یافته است. بخصوص پس از ‏حماسه تاریخی ۱۴ فوریه و شکسته شدن آخرین تردیدها درباره وزن واقعی این جریان در عرصه جهانی، انتظار می‌رود ‏این صف‌آرایی بیش از پیش شکلی عریان و تهاجمی به خود بگیرد. از منظر تحلیل راهبردی، استراتژی برخورد با این کارزار ‏چیزی جز نادیده گرفتن و بایکوت آن نمی‌تواند باشد. چرا که ماهیت آن بر فرسایش روانی، تکثیر نامسئله و اشباع فضای ‏عمومی از هیاهوی هدفمند استوار بوده و تنها در بستر توجه و برانگیختن واکنش تجسّد می‌یابد‎.‎

بیشتر از درنگ روز

آرشیو ←