پرش به محتوا

سیاست ایالات متحده آمریکا در قبال ایران در دوران برآمدنِ رضاشاه

تابستان ۲۵۸۵ (۱۴۰۵)زمان مطالعه: ۶ دقیقهنسخه‌ی آرشیوی ↗
سیاست ایالات متحده آمریکا در قبال ایران در دوران برآمدنِ رضاشاه

فریدون: در این یادداشت که به درخواست «فریدون» نگاشته شد، «وفا فنایی» تلاش می‌کند نوع سیاست ایالات متحده آمریکا در قبال ایران و در دوران برآمدن رضاشاه پهلوی را تشریح کند. او در مجموع رویکرد آمریکا در این دوران را رویکردی مثبت و همدلانه می‌بیند که به باور او می‌تواند الهام‌بخش روابط میان ملت آزادیخواه ایران و دولت ایالات متحده در دوران کنونی باشد. وفا فنایی پژوهشگر ایرانی‌-آمریکایی در حوزه سیاست‌گذاری و روابط بین‌الملل است. او کارشناسی علوم سیاسی را از Chapman University دریافت کرده و سپس کارشناسی ارشد سیاست‌گذاری اجتماعی را در Pepperdine University به پایان رسانده است. فنایی که در ایران به دنیا آمده است و از کودکی همراه با خانواده به آمریکا مهاجرت کرده است، هم‌اکنون دانشجوی دکترای روابط بین‌الملل در دانشگاه جرج‌تاون است. او همچنین در سازمان NUFDI در واشنگتن دی‌سی فعالیت می‌کند.

برای درک نگاه آمریکا به ایران در دوران برآمدن رضاشاه، باید به تفاوتی اساسی در رویکرد واشنگتن با قدرت‌های سنتیِ حاضر در ایران توجه کرد. مقامات آمریکایی به‌تدریج رابطه خود با ایران را در این دوران، نه صرفا مبتنی بر ملاحظات استراتژیک، بلکه استوار بر ارزش‌های مشترک می‌دیدند. در حالی که بریتانیا و روسیه مدت‌ها از ایرانی ضعیف و چندپاره سود برده بودند، واشنگتن در یک دولت ایرانی قدرتمند، یکپارچه و در حال نوسازی، شریکی طبیعی می‌دید که در همان مسیری حرکت می‌کرد که ایالات متحده در آن گام برمی‌داشت؛ به سوی اقتصاد آزاد، حکمرانی سکولار و حق تعیین سرنوشت ملی. حتی پیش از آنکه رضاخان قدرت را به دست گیرد، ارزیابی‌های آمریکایی، یکپارچه‌سازی نیروهای نظامی متفرق ایران به دست او را گامی سازنده در مسیر شکل‌گیری ملتی توانمند می‌دانستند.

بریگاد قزاق، موثرترین نیروی نظامی ایران، در سال ۱۸۷۹ تاسیس شده بود؛ پس از آنکه ناصرالدین‌شاه قاجار از روسیه خواست افسرانی را برای آموزش نیروی نظامی به ایران اعزام کند. افسران روس تا اکتبر ۱۹۲۰ فرماندهی بریگاد قزاق در ایران را بر عهده داشتند؛ تا زمانی که با نقش محوری رضاخان آنان با فرماندهان ایرانی جایگزین شدند؛ اقدامی که ناظران آمریکایی آن را نشانه‌ای معنادار از استقلال ملی تلقی کردند. رضاخان در مقام وزیر جنگ، نیروهای پراکنده ایران را یکپارچه کرد، تهاجمات بلشویک‌ها را دفع کرد و علی‌رغم ناآرامی‌های عشایری، نظم را بازگرداند. او در سال ۱۹۲۳ نخست‌وزیر و در سال ۱۹۲۵ شاه شد.

دیپلمات‌های آمریکایی در رضاخان - افسری که نه به واسطه تبار اشرافی، بلکه بر پایه شایستگی ترقی کرده بود - چهره‌ای می‌دیدند که داستان زندگی‌اش با آرمان آمریکاییِ پیشرفت بر پایه شایستگی همخوانی داشت؛ و نیز یک شاه آینده‌نگر در برابر سلسله سالخورده قاجار. در سال ۱۹۲۵، کاردار آمریکا در تهران خواستار شناسایی سریع دولت جدید شد و گزارش داد که رضاخان «بارها تمایل خود را برای جذب منافع آمریکایی به ایران نشان داده است.» هنگامی که رضاخان بر تخت سلطنت نشست و رضاشاه شد، وزیرمختار آمریکا در پیام تبریک خود ابراز امیدواری کرد که روابط میان دو کشور «بیش از پیش تقویت شود».

این احساس برخورداری از هدفی مشترک، از همان ابتدا در رقابت میان شرکت‌های نفتی آمریکایی برای کسب امتیازی در شمال ایران نمایان شد؛ رقابتی که واشنگتن آن را آزمونی برای اقتصاد آزاد در شرایطی منصفانه می‌دانست. «استاندارد اویل نیوجرسی» در سال ۱۹۲۱ مذاکرات را آغاز کرد، اما گفت‌وگوها پس از آن پایان یافت که مقامات ایرانی روشن ساختند یک شرکت مستقل آمریکایی را که از نفوذ بریتانیا به دور باشد ترجیح می‌دهند. پس از آنکه مجلس ایران در سال ۱۹۲۲ مذاکره با هر شرکت مستقل آمریکایی را مجاز اعلام کرد، «سینکلر کانسالیدیتد اویل» به‌عنوان رقیب وارد میدان شد و وزارت خارجه آمریکا بی‌طرفی کامل در پیش گرفت و اجازه داد بازار تصمیم بگیرد. «چارلز ایوانز هیوز»، وزیر خارجه وقت آمریکا، در نوشته‌ای توضیح داد که «اعتبار آمریکا و آوازه‌اش به انصاف و بی‌طرفی افزایش یافته است»، زیرا واشنگتن از جانبداری از یک طرف خودداری کرده بود؛ تعهدی به رقابت آزاد که وزیر خارجه‌ی آمریکا معتقد بود ایران آن را دیده و با اعتماد خود به آن پاسخ داده است.

ارزیابی‌های بعدی آمریکا، رضاشاه را در حال ساختن تدریجی نهادهای یک دولت مدرن و سکولار توصیف می‌کردند. یک بررسی وزارت خارجه‌ی آمریکا خاطرنشان می‌کرد که «بین سال‌های ۱۹۲۱ و ۱۹۴۱، رضاشاه شروع به قرار دادن اداره استان‌ها تحت کنترل دولت مرکزی کرد» و او را پایه‌گذار ساختار اداری و نظامی یک کشور مدرن می‌دانست. مقامات آمریکایی تلاش‌های او برای محدودکردن قدرت سیاسی تشکیلات آخوندهای شیعه را بخشی از همان پروژه نوسازی می‌دانستند. با وجود ساختار طبقاتی ظاهرا سخت و انعطاف‌ناپذیر ایران، مقامات معتقد بودند که تحرک اجتماعی رو به بالا همواره در ایران امکان‌پذیر بوده و رضاشاه، که در خانواده‌ای دهقان زاده شده بود، خود گواهی بر این مدعا بود.

در جریان جنگ جهانی دوم، رضاشاه آگاهانه بی‌طرفی ایران را حفظ کرد. دو قدرتی که در این زمان بیشترین فشار را بر دولت رضاشاه وارد می‌کردند، یعنی اتحاد جماهیر شوروی و بریتانیا، همان قدرت‌هایی بودند که در گذشته‌ای نه‌چندان دور ایران را به حوزه‌های نفوذ تقسیم کرده بودند. این نگرانی در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ صورتی فوری یافت؛ هنگامی که نیروهای بریتانیا و شوروی بدون هشدار وارد ایران شدند. رضاشاه مستقیما به تئودور روزولت - رییس‌جمهور آمریکا - تلگراف زد، به بمباران شهرهای بی‌دفاع ایران اعتراض کرد و یادآور شد که بهانه‌ی «آلمانی‌های حاضر در ایران» دیگر موضوعیتی ندارد، زیرا دولت او پیش‌تر خروج آنان را تضمین کرده بود. پاسخ روزولت همدلانه، اما غیرمتعهدانه بود: او استدلال کرد که اگر جاه‌طلبی‌های هیتلر با نیروی جمعی متوقف نشود، گسترش خواهد یافت. او همچنین تضمین‌های بریتانیا و شوروی مبنی بر نداشتن هیچ‌گونه قصدی نسبت به حاکمیت ایران را به رضاشاه منتقل کرد؛ تضمین‌هایی که تاریخ قرار نبود به‌طور کامل درستی‌شان را تایید کند بر خلاف آنچه روزولت گفته بود. خود ایالات متحده در این مقطع همچنان بی‌طرف بود. پاسخ او بیش از آنکه تایید حمله باشد، نشانه‌ای از این بود که واشنگتن قصد ندارد بریتانیا یا شوروی را برای عقب‌نشینی تحت فشار قرار دهد. در واقع، تصمیم برای وادارکردن رضاشاه به کناره‌گیری از سلطنت، سه هفته بعد، صرفا در چارچوب رایزنی‌های داخلی بریتانیا شکل گرفت؛ با نقش‌آفرینی محوریِ وزیرمختار بریتانیا در تهران؛ «سِر ریدر بولارد». واشنگتن هرگز در مذاکرات منتهی به استعفای رضاشاه حضور نداشت.

آنچه در سراسر دوران سلطنت رضاشاه برجسته است، این است که دولت‌های آمریکا - چه جمهوری‌خواه و چه دموکرات - ایرانی قدرتمند و مستقل را بر ایرانی متفرق و چندپاره ترجیح می‌دادند. اگرچه جمهوری اسلامی نزدیک به پنج دهه کوشیده است آن میراث را از میان ببرد و شراکت میان ایران و آمریکا را که در سایه آن شکل گرفته بود برچیند، حافظه نهادی این میراث همچنان پابرجا مانده است. این میراث همچنان به دیدگاهی در درون دولت «دونالد ترامپ» شکل می‌دهد که بر اساس آن، ملت ایران همچنان متحدان طبیعی ایالات متحده هستند و سزاوار این فرصت هستند که کشور خود را از بنیادگرایان اسلامی بازپس گیرند. از این منظر، میراث رضاشاه صرفا امری تاریخی نیست؛ بلکه می‌توان مدعی بود که همچنان به عنوان نیرویی زنده در تفکر استراتژیک آمریکا باقی مانده است.

****

منابع مورد استفاده در این یادداشت

https://history.state.gov/historicaldocuments/frus1969-76ve04/d180

https://history.state.gov/historicaldocuments/frus1925v02

https://history.state.gov//historicaldocuments/frus1923v02/d609?utm_source=.com

https://history.state.gov//historicaldocuments/frus1923v02/d614?utm_source=.com

بیشتر از درنگ روز

آرشیو ←