پرش به محتوا

مارکو روبیو و لحظه‌ی ساراتوگا برای ایران

اردیبهشت ۲۵۸۵ (۱۴۰۵)زمان مطالعه: ۶ دقیقهنسخه‌ی آرشیوی ↗
مارکو روبیو و لحظه‌ی ساراتوگا برای ایران

فریدون: وفا فنایی پژوهشگر ایرانی‌-آمریکایی در حوزه سیاست‌گذاری و روابط بین‌الملل است. او کارشناسی علوم سیاسی را از Chapman University دریافت کرده و سپس کارشناسی ارشد سیاست‌گذاری اجتماعی را در Pepperdine University به پایان رسانده است. فنایی که از کودکی در آمریکا به سر می‌برد، هم‌اکنون دانشجوی دکترای روابط بین‌الملل در دانشگاه جرج‌تاون است. او همچنین در سازمان NUFDI در واشنگتن دی‌سی فعالیت می‌کند. این یادداشت به درخواست «فریدون» نگاشته شد. متن اصلی آن به زبان انگلیسی توسط نویسنده نوشته شده و نسخه فارسی آن با ویرایش خانم آرمیتا هومان آماده شده است.

چهارم ژوئیه ۲۰۲۶ مصادف با دویست‌وپنجاهمین سالگرد امضای اعلامیه استقلال آمریکا است. این رویداد به‌عنوان تولد یک ملت به یاد آورده می‌شود، اما در آن زمان برای امضاکنندگان آن اقدامی بسیار خطرناک بود. اقدامی که آشکارا خیانت علیه تاج‌ و تخت بریتانیا به شمار می‌رفت که مجازات آن مرگ بود. با این حال، آن‌ها خیزش علیه ستم را ترجیح دادند، زیرا باور داشتند مرگ در حال مبارزه بهتر از زندگی تحت ستم است. امروز، مردم ایران سودایی مشابه در سر دارند، چرا که ایستادگی آن‌ها یادآور مبارزه‌ی آمریکایی‌ها در سال ۱۷۷۶ علیه سرکوب و حکومت استبدادی است.

انقلاب ملی ایران نه‌تنها همان روح انقلاب آمریکا را منعکس می‌کند، بلکه مسیری مشابه را نیز طی می‌کند؛ مسیری که در آن موفقیت به حمایت خارجی وابسته است. در سال ۱۷۷۷، پس از آن‌که وزیر خارجه‌ فرانسه، «شارل گراویه کنت دو ورژن» فرصتی برای تضعیف بریتانیا با حمایت از آرمان آمریکایی‌ها دید، چنین حمایتی را فراهم کرد. امروز، برای جنبش ملی ایران، این حمایت از سوی ایالات متحده در حال شکل‌گیری است، و وزیر امور خارجه، «مارکو روبیو»، نقشی مشابه «شارل گراویه» ایفا می‌کند. او حمایت از مردم ایران را ابزاری برای تضعیف یکی از دشمنان اصلی آمریکا، یعنی جمهوری اسلامی، می‌داند.

روبیو مدت‌هاست که باور دارد که جمهوری اسلامی تهدیدی جدی برای ایالات متحده است. در سال ۲۰۱۲، در سال‌های ابتدایی حضورش در سنا، او به‌طور مداوم جمهوری اسلامی را تهدیدی محوری برای امنیت آمریکا توصیف می‌کرد و در اظهارنامه‌ی سیاست خارجی خود آن را «بزرگ‌ترین دولت حامی تروریسم در جهان» نامید و هشدار داد که فعالیت‌های منطقه‌ای آن موجب بی‌ثباتی متحدان آمریکا در خاورمیانه می‌شود. در سال ۲۰۱۵، او به یکی از منتقدان سرسخت برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) تبدیل شد و استدلال می‌کرد که این توافق: «مسیر را برای یک ایران هسته‌ای هموار می‌کند» و: «به‌طور دائمی مانع دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای نمی‌شود؛ بلکه فقط آن را به تاخیر می‌اندازد.» او همچنین معتقد بود که این توافق: «رژیمی را که شعار "مرگ بر آمریکا" سر می‌دهد، ثروتمند و قدرتمند می‌کند.» تا سال ۲۰۱۸، روبیو همچنان به انتقاد از برجام ادامه داد و مدعی شد که ایران این توافق را نقض کرده است. توافقی که به باور روبیو، اثر اصلی آن، کاهش تحریم‌ها بوده و در نتیجه به جمهوری اسلامی امکان داده است که فعالیت‌های بی‌ثبات‌کننده و نفوذ منطقه‌ای خود را گسترش دهد. او در دوران حضورش در سنا، این مواضع را با اقدامات قانون‌گذارانه نیز همراه کرد و طرح‌هایی برای تحریم جمهوری اسلامی در حوزه‌های حمایت از تروریسم، برنامه موشکی و شبکه‌های نیابتی منطقه‌ای ارائه و حمایت کرد.

در سال ۲۰۲۵، در آغاز دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، دولت معیاری استراتژیک برای سیاست خارجی خود ترسیم کرد: آیا سیاست‌های مورد نظر، آمریکا را امن‌تر، مرفه‌تر و قدرتمندتر می‌کند یا خیر. محور اصلی این استراتژی، پایان سریع تنش‌ها در اروپا و خاورمیانه بود تا ایالات متحده بتواند تمرکز خود را به نیم‌کره غربی، به‌ویژه آمریکای جنوبی، معطوف کند.

در سیاست مربوط به ایران، این به معنای آن بود که دولت در نهایت به دنبال یک توافق خواهد بود، با این استدلال که می‌تواند توافقی سخت‌گیرانه‌تر از برجام به دست آورد و در عین حال مسیر انتقال منابع نظامی را از خاورمیانه به آمریکای لاتین هموار کند. دولت ترامپ در آغاز دور دوم فعالیت خود، از تغییر رژیم در ایران یا تلاش برای سرنگونی حکومت حمایت نکرد، زیرا هدف اصلی خود را دستیابی به یک توافق اعلام کرد؛ جنگ ۱۲ روزه نیز به‌عنوان ابزار فشاری دیگر برای وادار کردن رژیم به معامله مطرح شد.

در نتیجه، در آغاز دوره تصدی خود به‌عنوان وزیر امور خارجه، مارکو روبیو مامور شد تا اولویت‌های امنیت ملی و اقتصادی آمریکا را در نیم‌کره غربی پیش ببرد. او در حالی که همچنان به انتقاد علنی از جمهوری اسلامی ادامه می‌داد، تلاش می‌کرد پیام خود را با موضع گسترده‌تر دولت هماهنگ نگه دارد.

اما در نهایت، آنچه به روبیو امکان داد تا برای رویکرد سخت‌گیرانه‌تر علیه جمهوری اسلامی به دولت آمریکا فشار بیاورد و رویکردی را که سال‌ها مد نظر داشت پیش ببرد، خیزش دی ماه ۲۵۸۴ (۱۴۰۴) بود. سرکوب وحشیانه و نفرت‌انگیز ایرانیان غیرمسلح توسط رژیم اسلامی، که در عرض کمتر از دو روز بیش از ۴۰ هزار ایرانی را به قتل رساند، بار دیگر نشان داد که این رژیم تا چه حد خارج از دایره‌های انسانیت و تمدن عمل می‌کند. روبیو بارها در اظهارات عمومی خود رژیم را «بی‌رحم» توصیف کرده است و با انتشار گزارش‌ها و تصاویر خشونت هولناک رژیم علیه ایرانیان، به آمریکایی‌ها نشان داده است که این رژیم: «افرادی را در میدان شهر از جرثقیل‌ها آویزان می‌کند» و «مردم ایران هر روز قربانی این رژیم هستند.» پس از خیزش دی ماه، موضع همیشگی روبیو در کاخ سفید تأثیرگذارتر شد و روشن شد که اقدام فوری و قاطع ضروری است.

آنچه این لحظه را متمایز می‌کند این است که روبیو و کاخ سفید به‌طور فزاینده و برای نخستین بار از زمان تاسیس جمهوری اسلامی، پیام‌هایی مستقیم‌تر و مداوم‌تر به مردم ایران ارسال می‌کنند. این تغییر نشان‌دهنده این باور است که شاید فرصتی واقعی برای تغییر سیاسی در حال شکل‌گیری باشد. اما چرا اکنون و چرا در این مقطع؟ پاسخ شاید در افزایش باور به این نکته است که مردم ایران ممکن است شانس واقعی برای موفقیت داشته باشند. آخرین موج اعتراضات در دی‌ماه ۲۵۸۴ (۱۴۰۴)، با وجود هزینه‌های سنگین، نه‌تنها شجاعت گسترده‌ی ایرانیان را نشان داد، بلکه از شکل‌گیری یک جنبش مخالف سازمان‌یافته‌تر و هماهنگ‌تر حکایت داشت. جنبشی با وحدت بیشتر حول اهداف مشترک، رهبری میدانی منسجم‌تر در جریان تظاهرات و هم‌سویی روشن‌تر پشت یک چهره وحدت‌بخش، یعنی شاهزاده رضا پهلوی. همان‌گونه که فرانسه تا زمان اثبات توانایی و انسجام انقلابیون آمریکایی صبر کرد - امری که در نبرد ساراتوگا و ایستادگی ارتش قاره‌ای با وجود تلفات سنگین آشکار شد - اعتراضات ژانویه در ایران نیز به نقطه عطفی مشابه برای انقلاب ملی ایران بدل شد. این اعتراضات را می‌توان «لحظه ساراتوگا»ی ایران دانست؛ لحظه‌ای که هم ظرفیت و انسجام جنبش را به نمایش گذاشت و هم در شکل‌گیری رویکرد مثبت دولت دونالد ترامپ نسبت به اپوزیسیون جمهوری اسلامی نقش مثبت بازی کرد.

برای روبیو، این می‌تواند به لحظه‌ای تعیین‌کننده در شکل‌گیری میراث سیاسی‌اش بدل شود؛ به‌ویژه با توجه به احتمال حضورش در رقابت‌های ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸. او عملا روی موفقیت مردم ایران سرمایه‌گذاری سیاسی کرده است؛ چرا که سقوط رژیم می‌تواند نام او را در شمار چهره‌های موثر در پایان جمهوری اسلامی ثبت کند. اما از نگاه مردم ایران، این اعتماد نباید امری بدیهی تلقی شود. چنین اعتمادی هزینه‌ای سنگین داشته و حفظ آن تنها با تداوم وحدت، سازمان‌دهی و انضباط ایرانیان ممکن خواهد بود.

جامعه ایرانیان خارج از کشور، با در دست‌داشتن ابزارها و تریبون‌هایی برای ارائه روایتی منسجم و سازمان‌یافته از اپوزیسیون، در این مسیر نقش حیاتی دارند. اختلافات داخلی، منازعات علنی، یا تخریب چهره‌هایی مانند شاهزاده رضا پهلوی می‌تواند این تصویر را تضعیف کند و حمایت متحدانی مانند مارکو روبیو را کاهش دهد. چنین رویکردی ناخواسته به تقویت موقعیت رژیم می‌انجامد. ما باید همان سطح از وحدت و عزم را که هم‌میهنان‌مان در داخل ایران نشان داده‌اند حفظ کنیم تا دولت ترامپ را به ادامه این مسیر ترغیب کنیم.

بیشتر از مسیر پیروزی

آرشیو ←