پرش به محتوا

از اسطوره‌ی سیاوش تا سیاوشانِ ۱۸ و ۱۹ دی؛

تاملی در ضرورت تداومِ فرهنگِ خون‌خواهیِ سازش‌ناپذیر

تیر ۲۵۸۵ (۱۴۰۵)زمان مطالعه: ۴ دقیقهنسخه‌ی آرشیوی ↗
از اسطوره‌ی سیاوش تا سیاوشانِ ۱۸ و ۱۹ دی؛

فریدون: تینا قاضی‌مراد در این نوشته، با بازخوانی اسطوره‌ی سیاوش و پیوند دادن آن با کشتار بزرگ ۱۸ و ۱۹ دی ۲۵۸۴ شاهنشاهی (۱۴۰۴)، می‌کوشد از ضرورت تداوم فرهنگ خون‌خواهیِ سازش‌ناپذیر سخن بگوید؛ فرهنگی که تا نابودی کامل نظام اهریمنی و استقرار پادشاهیِ دادگرانه از پا نخواهد نشست. «تینا قاضی‌مراد» دبیر سیاسی و سردبیر پیشین خبر در شبکه «منوتو» بوده است. او در سال ۲۰۱۶ جایزه «زن موفق آسیایی» در بریتانیا را در بخش رسانه از آن خود کرد. در کارنامه او ساخت مستند برجسته «آریامهر» نیز به چشم می‌خورد.

در فرهنگ و اساطیر ایران، مظلومیت هرگز مترادف با انفعال، پذیرش شکست یا فراموشی نیست. اسطوره، آینه‌ی ناخودآگاهِ جمعی یک ملت است و شاهنامه‌ی فردوسی، به عنوان کلان‌روایت هویت ایرانی، خط قرمزی بر «گذشتن از خون مظلوم» می‌کشد. در میان تمامی تراژدی‌های حماسه‌ی ملی ما، مرگ سیاوش نقطه‌عطفی است که ساختار اخلاقی و حماسیِ جهانِ ایرانی را دگرگون می‌کند؛ واقعه‌ای که نشان می‌دهد خون پاکِ بر زمین ریخته، تا ریشه‌ی ستم را نسوزاند، آرام نمی‌گیرد.

غریبی که زمان مرگ، سوگوار نداشت

سیاوش، شاهزاده‌ی پاک‌دامن و نماد اصالت ایرانی، برای گریز از فتنه‌های داخلی به توران پناه برد. او در غربت، با توطئه‌ی بدخواهان، سرانجام به فرمان افراسیاب مظلومانه کشته شد. سر او را در حالی بریدند که در خاک توران، مهمانی غریب بود بی آنکه یاران و پهلوانان ایران در کنارش باشند. غربتی که حافظه جمعی امروز ایران نیز آن را می شناسد؛ غربتی از جنس محوطه بیمارستان الغدیر تهران.

اما این فرجام کار نبود. در شاهنامه، رسم بر آن است که پس از مرگِ پهلوانان، بیت‌هایی به سوگواری، مرثیه‌سرایی و تسلیِ خاطرِ بازماندگان اختصاص یابد؛ سهمی از گریه برای سبک شدن و در نهایت، پذیرشِ مرگ. اما در ماجرای قتل سیاوش، مرگ سیاوش قابل گذشتن، فراموش کردن یا التیام یافتن با اشک نیست. این خون نباید آرام بگیرد؛ این خون باید بجوشد تا زمانی که دادِ مظلوم از ظالم ستانده شود. از همین رو، سوگ سیاوش نه پایان، که آغاز یک رستاخیز و به راه افتادن جنگ‌های بزرگ کین‌خواهی است.

درختی که از خون رویید

هنگامی که سپاه ایران برای خون‌خواهی پا به خاک توران می‌گذارد، در مقتل سیاوش با معجزه‌ای شگفت‌انگیز روبرو می‌شود؛ گیاهی اساطیری که از خون او جان گرفته، قد برافراشته و بوی خوشِ حقانیت را در فضا می‌پراکند. فردوسی این صحنه را چنین جاودانه می‌کند:

ز خاکی که خون سیاوش بخَورد / به ابر اندر آمد یکی سبز نَرد

نگاریده بر برگ‌ها چهر اوی / همی بوی مشک آید از مهر اوی

به دی‌مه بسان بهاران بُدی / پرستشگهِ سوگواران بُدی

این درخت همیشه‌سبز، شهادت می‌دهد که خون مظلوم نابودشدنی نیست، بلکه زاینده، بیدارگر و ماندگار است. خون سیاوش، خود به آیینی ملی بدل شد. بومی شدن آیین عاشورا در ایران، بر بستری از پیش‌آماده در ناخودآگاه جمعی ایرانیان یعنی «سوگ سیاوش» استوار شد. فرهنگ ایرانی که پیش از اسلام تجربه سوگواری برای یک قهرمان مظلوم و سربریده را در آیین سیاوشان داشت، پس از اسلام همان فرم، عواطف و نمادهای کهن را در قالب عزاداری‌های عاشورایی بازتولید کرد و تداوم بخشید.

دریاچه چیچست : پایان اهریمن زمان

افراسیاب در شاهنامه تنها یک پادشاه متخاصم نیست؛ او نماد تباهی اهریمنی، مظهر دروغ و تجلی زمینی «اپوش»، دیو خشکسالی است که حیات و آزادی زمین را تهدید می‌کند. پس از سال‌ها نبرد، افراسیاب آواره و گریزان می‌شود تا اینکه سرانجام «کیخسرو» - فرزند سیاوش و شاه آرمانی و دادگر شاهنامه - او را در حوالی دریاچه‌ی چیچست (ارومیه‌ی امروز) می‌یابد و به کیفر جنایاتش می‌رساند. با مرگ افراسیاب، زمین از چنگال خشکسالی و ستم رها می‌شود و چرخه خون‌خواهی به پایان‌ خود نزدیک می شود.

سیاوشانِ ۱۸ و ۱۹ دی؛خون‌خواهیِ ناتمام

امروز، سیاوشانِ میهن ما، همان جاویدنامان هستند، از جمله سیاوشانی که در روزهای سرنوشت‌ساز ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، در پاسخ به فراخوان ملی وارد خیابان‌ها شدند و در خون خود غلتیدند. آن‌ها که در آن روزهای خونین، هدف شلیک مستقیمِ دستورِ سرکوبِ «به هر وسیله‌ی لازم» قرار گرفتند، پاکی و مظلومیت سیاوشِ اساطیری را در برابر افراسیاب زمان، «علی خامنه‌ای»، تکرار کردند.

پس از آن کشتار، دیدیم که چگونه با کشته شدن خفت‌بارِ اهریمن و جنایتکارِ ارشد، خامنه‌ای، نشانه‌های خشم کیهانی آشکار شد. گویی نیروهای کیهانی به یاری ایرانیان آمدند تا آغازگر سریع‌ترینِ خون‌خواهی‌ها باشند و در کمتر دو‌ ماه سرِ اژدهای زمانه را به خاک بمالند.

اما فرهنگ ایرانی به ما می‌آموزد که خون‌خواهی تنها با سقوط یک شخص تمام نمی‌شود. در شاهنامه، تا زمانی که تمام قاتلان، کارگزاران، همدستان و ساختارِ حکومتِ ستمگرِ افراسیاب به کلی نابود و ریشه‌کن نشد، کین‌خواهی سیاوش پایان نیافت. امروز نیز، مرگِ افراسیابِ زمان، خامنه‌ای اگرچه تسلی خاطر خانواده جاویدنامان و ملت ایران شد، اما تنها یک آغاز است. خون سیاوشانِ ۱۸ تا ۱۹ دی همچنان در حال جوشش است و این جنبش و قیام تا نابودی کاملِ کلِ نظامِ اهرمنی و استقرارِ پادشاهیِ داد و آزادی، آرام نخواهد گرفت.

این فلسفه، ریشه در خون ما و آیینِ آشتی‌ناپذیرِ فرهنگِ ما دارد.

بیشتر از مسیر پیروزی

آرشیو ←