پرش به محتوا

روایت وفادارانِ دی‌ماه، ۴۷ سال پس از خروج پادشاه؛ در آینه‌ حماسه‌ی ۴۷ «رونین» وفادار

اَمرداد ۲۵۸۵ (۱۴۰۵)زمان مطالعه: ۱۰ دقیقهنسخه‌ی آرشیوی ↗
روایت وفادارانِ دی‌ماه، ۴۷ سال پس از خروج پادشاه؛ در آینه‌ حماسه‌ی ۴۷ «رونین» وفادار

فریدون: ایده‌ی این یادداشت از «پریا مهرگان» است. او ایده و نیز صورت اولیه‌ی متن را با «علیرضا کیانی» در میان گذاشت و متن حاضر، پس از بسط و تفصیل گسترده‌، شکل نهایی و کنونی خود را پیدا کرد. سویه‌های رواییِ ایده گسترش یافت و تلاش شد با الهام از روایت ۴۷ «رونین» ژاپنی و مفهوم «وفاداری» در آن، به حماسه‌ای پرداخته شود که جاویدنامانِ وفادار به پادشاهی پهلوی در دی‌ماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی (۱۴۰۴) آفریدند. «پریا مهرگان» دانش‌آموخته‌ی حقوق و «علیرضا کیانی» سردبیر «فریدون» است.

درآمد

۴۷ سال پس از آنکه محمدرضاشاه پهلوی در زمستانی سرد خاک ایران را ترک کرد، خیابان‌های کشور میزبان نسلی شد که نه شکوه دوران پادشاهی پهلوی را به چشم دیده بود، نه در آشوب ویرانگر ۱۳۵۷ سهمی داشت و نه میراث‌دار کینه‌توزی‌های سیاسی آن روزگار بود. با این حال، در دی‌ماه خونین ۱۴۰۴، همین نسل در تقابل با ماشین کشتار جمهوری اسلامی شعارهایی را فریاد زد که بازگشتی شگرف به همان بزنگاهی بود که رشته‌ی تاریخ ایران در آن گسسته بود: «جاویدشاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده».

تقلیل این طنین سراسری در شهرهای ایران به «نوستالژی»، خطایی استراتژیک در فهم این خیزش است. هنگامی که نسلی در فاصله ۴۷ ساله از خروج پادشاه ایران در دی‌ماه ۵۷، یاد پادشاهان پهلوی را مقابل گلوله جنگی، گرامی می‌دارد، ما با پدیده‌ای بسیار ژرف‌تر روبه‌رو هستیم: سر برآوردنِ عمیق‌ترین، اصیل‌ترین و سرکوب‌شده‌ترین لایه‌ی حافظه‌ی تاریخی ملت ایران. تقارن این ۴۷ سالگی با یکی از باشکوه‌ترین حماسه‌های وفاداری در تاریخ جهان، یعنی ۴۷ رونین وفادار ژاپنی، دریچه‌ای شکوهمند برای فهم این خیزش می‌گشاید.

زوال قدرت به معنای زوال وفاداری نیست

در سنت ژاپن فئودال، سامورایی هویت خود را از پیوند با ارباب (دایمیو) می‌گرفت. با مرگ یا از میان‌رفتن جایگاه ارباب، سامورایی ممکن بود به «رونین»، یعنی جنگجوی بی‌ارباب، بدل شود. داستان مشهور «۴۷ رونین» از سال ۱۷۰۱ میلادی آغاز می‌شود؛ زمانی که «آسانو ناگانوری»، ارباب قلمرو «آکو»، در قلعه‌ی «ادو» با شمشیر به یکی از مقامات حکومت شوگون به نام «کیرا یوشیناکا» حمله کرد و او را زخمی ساخت. در روایت مشهور ماجرا، رفتار توهین‌آمیز و تحقیرکننده‌ی «کیرا» با «آسانو» زمینه‌ساز این رویارویی دانسته می‌شود. در آن هنگام، ژاپن زیر فرمان «شوگون‌سالاری توکوگاوا» اداره می‌شد؛ نظمی فئودالی و نظامی که در آن امپراتور جایگاه نمادین و آیینی خود را حفظ کرده بود، اما قدرت واقعی کشور در دست «شوگون» - عنوان عالی‌ترین فرمانده و فرمانروای نظامی ژاپن - و طبقه‌ی جنگاور سامورایی قرار داشت. از آنجا که کشیدن سلاح در قلعه‌ی «ادو» جرمی سنگین به شمار می‌رفت، حکومت شوگون به «آسانو» فرمان داد همان روز با انجام «سپّوکو»، مرگ آیینی سامورایی، به زندگی خود پایان دهد؛ قلمرو او نیز مصادره شد و سامورایی‌هایش بی‌ارباب شدند.

سامورایی‌ها، «کیرا» را مسبب سرنوشت ارباب خود می‌دانستند. ۴۷ تن از آنان، به رهبری «اویشی کورانوسوکه»، نزدیک به دو سال در انتظار ماندند و در خفا برای انتقام آماده شدند. سرانجام، به اقامتگاه «کیرا» یورش بردند، او را کشتند و سرش را به آرامگاه «آسانو» بردند. پس از آن، ۴۶ تن از آنان در اختیار حکومت قرار گرفتند و به فرمان حکومت به شیوه‌ی سامورایی، «سپّوکو» کردند. نفر چهل‌وهفتم، «تراساکا کیچی‌ئمون»، در میان این ۴۶ تن نبود. زنده‌ماندن او در خوانشی نمادین، معنایی ویژه پیدا می‌کند؛ تاریخ، «تراساکا» را به بازمانده‌ی روایت پرشکوهی بدل کرد که ۴۶ تن از یاران او جان خود را بر سر آن گذاشتند. یکی برجای ماند تا روایت تعهد یاران وفادار از یاد نرود.

ماجرای «۴۷ رونین» در حافظه‌ی فرهنگی ژاپن به یکی از مشهورترین روایت‌های وفاداری سامورایی به ارباب بدل شد. راز ماندگاری این داستان - که روایت فرهنگی آن در ژاپن با نام «چوشینگورا» شناخته می‌شود - صرفا در انتقام نیست؛ بلکه در پاسخی است که به یک پرسش بنیادین می‌دهد: آیا با فروپاشی یک نظم، عهد و وفاداری به آن نیز فرو می‌پاشد؟ رونین‌ها زمانی به عهد خود به «آسانو ناگانوری» وفا کردند که او درگذشته بود و پاداش و منافع مادی در انتظارشان نبود. ضمن اینکه آنان راه انتقام را با آگاهی از این نکته در پیش گرفتند که این اقدام می‌توانست به بهای جان‌شان تمام شود؛ چنان که چنین شد.

وفاداران دی‌ماه؛ ۴۷ سال پس از خروج پادشاه

جاویدنامان دی‌ماه ۱۴۰۴ سامورایی‌های یک دربار نبودند و نسبت آنان با پادشاهی را نیز نمی‌توان با مناسبات ارباب و سامورایی در ژاپن فئودال، یکسان انگاشت؛ چه آنکه شاهنشاه آریامهر در «انقلاب سفید» و پیرو آرمان‌های رضاشاه بزرگ در گستراندن شهروندی مدرن، اصلاحات ارضی را با قدرت اجرا کرد و ساختار سنتی مالکیت زمین را از بین برد و «رعیت» را به «شهروند» بدل کرد. پس نقطه‌ی اتصال این دو روایت در معنایی عمیق‌تر نهفته است: شکست یک نظم سیاسی لزوما به معنای مرگ وفاداری به آن نیست و پیروزی کسانی که آن نظم را برانداخته‌اند نیز الزاما آخرین برگ تاریخ را رقم نمی‌زند.

از این منظر، فریاد «جاوید شاه» در خیابان‌های ایران به ویژه از سوی نسل‌ پس از ۵۷ معنایی فراتر از نوستالژی صرف برای یک دوره‌ی تاریخی پیدا می‌کند. نسلی که نه رضاشاه بزرگ را تجربه کرده است و نه شاهنشاه آریامهر را دیده است؛ نسلی که علی‌رغم تبلیغات تمام‌عیار «رسانه»‌های جریان اصلی علیه پادشاهان پهلوی و شاهزاده رضا پهلوی - میراث‌دار شایسته‌ی آن پادشاهان - و کینه‌توزی «روشنفکران» بر آمده از ارتجاع سرخ و ارتجاع سیاه، علیه آنان شوریده است. نسلی که ۴۷ سال پس از خروج محمدرضاشاه از ایران در دی‌ماه ۱۳۵۷، مقابل گلوله‌های جنگی تروریست‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، «جاویدشاه» را فریاد می‌زند. این نسل، همچون آن ۴۷ رونین ژاپنی یاد پادشاهی پهلوی را - نه در مناسبات ارباب و سامورایی، بلکه در معنای وفاداری پس از زوال قدرت - زنده نگاه می‌دارد و حماسه‌ای از انتقام نمادین علیه بانیان بهمن شوم ۵۷ را رقم می‌زند. اهمیت این وفاداری درست در همین فاصله‌ی نزدیک به نیم‌قرن نهفته است: قدرت سیاسی آن پادشاهی دیگر به‌صورت عینی وجود ندارد و طبعا منافع مادی ناشی از وابستگی به آن نیز سال‌هاست از میان رفته است؛ با این همه، نام پادشاهان پهلوی بار دیگر از زبان نسلی شنیده می‌شود که حتی خاطره‌ای زیسته از دوران آنان ندارد.

خواست بازگشت ولیعهد «رضا پهلوی» را نیز باید در پیوند با همین وفاداری فهمید. در این خوانش، «جاویدشاه» تنها ادای احترام به پادشاهان درگذشته‌ی پهلوی نیست؛ چه آنکه هنگامی که در کنار شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» قرار می‌گیرد، وفاداری به گذشته را به مطالبه‌ای برای آینده پیوند می‌زند. بازگشت ولیعهد و احیای پادشاهی، در منطق پسِ پشتِ این شعارها، به معنای برقراری دوباره‌ی رشته‌ای تاریخی است که بهمن شوم ۱۳۵۷ آن را گسست، اما نتوانست آن را از حافظه‌ی ملت ایران پاک کند.

این انتقامی تاریخی از پنجاه‌وهفتی‌ها است که نظم پادشاهی را بر انداختند و به ظنّ شریرانه‌ی خود، آن را به صورت همیشگی به آینده‌ی ایران تحمیل کردند. اما بازگشت ولیعهد «رضا پهلوی» و احیای پادشاهی پهلوی - در صورت انتخاب آن از سوی ملت ایران در یک رفراندوم آزاد - وارونه‌سازی این تحمیل تاریخی است. همان‌گونه که وفاداری رونین‌ها با مرگ «آسانو ناگانوری» پایان نیافت، وفاداری به پادشاهی پهلوی نیز، با گسست ۱۳۵۷ نه تنها خاتمه نیافت، بلکه در نسل دیگری امتداد یافت و خود را در خواست بازگشت میراث‌دار این پادشاهی به ایران متجلی ساخت.

«پهلوی بر می‌گرده»: بازگشت دولت ملی

در ایران ۱۳۵۷، «ملا، چپی، مجاهد» - در غیاب سازماندهی کارآمد برای بسیج «اکثریت خاموش» - به دولت ملی خیانت کردند و کشور را دودستی تقدیم اهریمن زمان، روح‌الله خمینی، کردند؛ کسی که به بیان صریح خود با مفهوم «ملیت ایران» دشمنی داشت و بر باورمندان به آن لعنت می‌فرستاد. از این منظر، رخداد ۵۷ تنها تغییر یک نظام سیاسی نبود؛ گسست تاریخی از نظم دوران‌سازی بود که خود را نماینده‌ی استمرار ایران می‌دانست. ۴۷ سال پس از آن گسست، فریاد «جاوید شاه»، حکم تجدیدنظرخواهی ملت ایران از تاریخ است. جوانان دلیر ایرانی در دی‌ماه ۱۴۰۴، رونین‌هایی بودند که برای اعاده‌ی حیثیت از ایران و پادشاهی ایران‌ساز پهلوی به پا خاستند. وفاداری آنان، نه اطاعت رعیت از شخص پادشاه، بلکه وفاداری شهروند به مفهوم دولت ملی است. «پهلوی برمی‌گرده»، در ژرف‌ترین لایه‌های معنایی خود یعنی عقلانیت سیاسی برمی‌گردد. دولت به خدمت ملت برمی‌گردد. ایران‌گرایی جایگزین امت‌گرایی می‌شود و در یک کلام، دولت ملی باز می‌گردد.

کشتار بی‌سابقه‌‌ی ملت ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴، واکنشی نه از سر قدرت که به علت ترس وجودیِ جمهوری اسلامی، از حافظه‌‌‌ای بود که به صورت تمام‌عیاری بازگشت خود را نشان داده بود. رژیم اسلامی این نکته را دریافت که نسلی که قرار بود با مهندسی فرهنگی، رخداد ۵۷ را رخدادی رهایی‌ساز بپندارد، اکنون با تمام توان علیه آن رخداد اهریمنی برخاسته است. گلوله‌هایی که سینه و سر معترضان را شکافتند، در حقیقت شلیکی کور به یک حافظه‌ی باشکوه تاریخی بودند؛ غافل از آنکه آگاهی نهفته در آن را نمی‌توان کشت. انقلاب ملی ایران به تعبیر دقیق زنده‌یاد «جواد طباطبایی»، «انقلاب آگاهی ملی» است و هر ایرانی که در این مسیر بر زمین افتاد، به سندی زنده و جاودان علیه جمهوری اسلامی بدل شد.

ایرانیان خارج از کشور؛ «تراساکا»ی نبرد با جمهوری اسلامی

در روایت مشهور از آن حماسه‌ی ژاپنی، نفر چهل‌وهفتم، «تراساکا کیچی‌ئمون»، زنده ماند تا روایت وفاداری از میان نرود. یکی ماند تا دیگران فراموش نشوند. در جهان ایرانیِ امروز، شبیه به چنین رسالتی بر دوش ایرانیان میهن‌پرست است؛ به ویژه آنان که در بیرون از کشور و دور از دسترس دستگاه کشتار جمهوری اسلامی زندگی می‌کنند و می‌توانند با امنیت، وفاداری به روایت جاویدنامان را تداوم بخشند. ۴۷ سال پس از خروج پادشاه از ایران، این وظیفه‌ی ایرانیان است که در مقام رونین‌های چهل‌وهفتم نبرد علیه جمهوری اسلامی، تداوم‌گر روایت وفاداری جاویدنامان دی‌ماه ۱۴۰۴ باشند؛ آنان «تراساکا»یِ این نبرد حیثیتی هستند؛ هستند تا روایت آن جاویدنامان را که «ظاهرا» در میان ما نیستند جاوید نگاه دارند.

پس از کشتار دی‌ماه، سوگواری، حق حماسه‌ی دی‌ماه را ادا نمی‌کند. «غم بزرگ را بایستی به کار بزرگ تبدیل کرد» و بر این اساس، خویشکاری‌ ایرانیان خارج از کشور روشن است:

  • پشتیبانی وفادارانه و تمام‌عیار از رهبری انقلاب ملی، شاهزاده رضا پهلوی

پشتیبانی وفادارانه و تمام‌عیار از رهبری انقلاب ملی، شاهزاده رضا پهلوی

  • پیگیری هدف روشن و بی‌تعارفِ ملت ایران یعنی سقوط رژیم جمهوری اسلامی و استقرار دولت ملی

پیگیری هدف روشن و بی‌تعارفِ ملت ایران یعنی سقوط رژیم جمهوری اسلامی و استقرار دولت ملی

  • افشای دروغ‌های دستگاه پروپاگاندای ارتجاع سرخ و ارتجاع سیاه چنانکه شاهزاده رضا پهلوی بر آن تاکید کرده‌اند

افشای دروغ‌های دستگاه پروپاگاندای ارتجاع سرخ و ارتجاع سیاه چنانکه شاهزاده رضا پهلوی بر آن تاکید کرده‌اند

  • زنده نگاه‌داشتن نام و سرگذشت یکایک جاویدنامان و تاکید بر آنچه آنان می‌خواستند

زنده نگاه‌داشتن نام و سرگذشت یکایک جاویدنامان و تاکید بر آنچه آنان می‌خواستند

هر یک از آن جاویدنامان، نام، چهره، زندگی، و آرمان داشتند و به هیچ‌ عنوان نبایستی به مجموعه‌ای از آمار و اعداد تقلیل یابند. میهن‌پرستان ایرانی بایستی تداوم‌بخش آرمان جاویدنامان تا زمان تجلی و تحقق آن در ایران باشند. در دی‌ماه ۱۴۰۴، خون‌ پاک جاویدنامان بر خاک پاک ایران جاری شد تا گواهی دهند که خیانت «ملا، چپی، مجاهد» در سال تباه ۵۷، برگ آخر داستانِ سرزمین مقدس ایران نیست. خون جاویدنامان گواه آن است که ایران از زیر آوار ۴۷ سال تاریکی برخواهد خاست، رشته‌ی گسسته‌ی تاریخ خود را از نو پیوند خواهد زد و ایران، سرانجام، به خویشتن راستین خویش بازخواهد گشت.

بیشتر از درنگ روز

آرشیو ←